کیمیا

امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟ «حافظ»
ویژه‌ی‌ ماه مبارک رمضان
به «کیمیا» چه امتیازی می‌دهید؟
طبقه‌بندی موضوعی (کلیک کنید!)
حمايت مي‌کنيم

برای شانه‌ی سرخش لباس سنگین است

پنجشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۱، ۰۵:۲۸ ق.ظ

میان کوچه به زحمت به عمه‌اش می‌گفت

چقدر بوی غذا بین شام پیچیده

کمی مواظب من باش بین نامَحرم

چه حرف‌ها که در این ازدحام پیچیده

 

برای شانه‌ی سرخش لباس سنگین است

عجیب زخم تنش بین روز می‌سوزد

برای بردنِ یک گوشواره دعوا شد

عجیب لاله‌ی گوشش هنوز می‌سوزد

 

چقدر مردم این شهر اهل خیراتند

گرفته است سرش را که بیشتر نزنند

حواس عمه شده جمع، زیر پا نرود

میان کوچه نماند ز پشتِ سر نزنند

 

محله‌های یهودی ز خارها پُر بود

که زخم آبله در زیر پای او می‌سوخت

تمامِ روز ز سر شعله را جدا می کرد

تمام شب نوکِ انگشت‌های او می‌سوخت

 

کشید دست خودش را به زخمِ گوشش گفت

به دخترانِ سنان گوشواره می‌آید

میانِ بازی خود کودکان هُلَم دادند

عمو کجاست؟ خدایا دوباره می‌آید؟...

 

حسن لطفی

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
مهم! با توجه به اینکه امکان پاسخ به نظرات خصوصی وجود ندارد لذا در صورت تمایل برای دریافت پاسخ، نظر خود را به صورت خصوصی ارسال نفرمایید. با تشکر!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ابزار هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی