کیمیا

امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟ «حافظ»
ویژه‌ی‌ ماه مبارک رمضان
به «کیمیا» چه امتیازی می‌دهید؟
طبقه‌بندی موضوعی (کلیک کنید!)
حمايت مي‌کنيم

۸۱ مطلب با موضوع «به‌بهانه‌ی شعر :: شعر و صدا» ثبت شده است

 

 

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتعلی موسوی گرمارودی

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

 

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

 

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

 

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

 

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

 

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

 

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

 


دریافت

  • ناصر دوستعلی

 

 

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشتعلی موسوی گرمارودی

من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت

 

گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز

که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت

 

چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید

نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت

 

به می عمارت دل کن که این جهان خراب

بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت

 

وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد

چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت

 

مکن به نامه سیاهی ملامت من مست

که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت

 

قدم دریغ مدار از جنازه حافظ

که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت

 


دریافت

  • ناصر دوستعلی

 

 

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشتعلی موسوی گرمارودی

بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت

 

یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم

افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت

 

بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار

حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت

 

با این همه هر آن که نه خواری کشید از او

هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت

 

ساقی بیار باده و با محتسب بگو

انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت

 

هر راهرو که ره به حریم درش نبرد

مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت

 

حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی

هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت

 


دریافت

  • ناصر دوستعلی

 

 

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتعلی موسوی گرمارودی

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

 

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

 

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض

پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

 

در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست

خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت

 

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم

کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

 

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن

شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

 

وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر

ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت

 

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت

شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

 


دریافت

  • ناصر دوستعلی

 

 

جز آستان توام در جهان پناهی نیستعلی موسوی گرمارودی

سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست

 

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم

که تیغ ما بجز از ناله‌ای و آهی نیست

 

چرا ز کوی خرابات روی برتابم

کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست

 

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

 

غلام نرگس جماش آن سهی سروم

که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

 

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

 

عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن

که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

 

چنین که از همه سو دام راه می‌بینم

به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست

 

خزینه دل حافظ به زلف و خال مده

که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست

 


دریافت

  • ناصر دوستعلی

 

 

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیستعلی موسوی گرمارودی

باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست

 

از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است

غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست

 

منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش

که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست

 

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار

ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست

 

پنج روزی که در این مرحله مهلت داری

خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

 

بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی

فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست

 

زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار

که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست

 

دردمندی من سوخته زار و نزار

ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست

 

نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی

پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست

 


دریافت

  • ناصر دوستعلی

 

 

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیستعلی موسوی گرمارودی

منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

 

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری

سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

 

اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب

خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست

 

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی

سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

 

تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند

با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

 

من از این طالع شوریده برنجم ور نی

بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست

 

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش

غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

 

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

 

شیر در بادیه عشق تو روباه شود

آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

 

آب چشمم که بر او منت خاک در توست

زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

 

از وجودم قدری نام و نشان هست که هست

ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست

 

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

 


دریافت

  • ناصر دوستعلی

 

 

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیستعلی موسوی گرمارودی

آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

 

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

 

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

 

از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد

جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

 

او را به چشم پاک توان دید چون هلال

هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست

 

فرصت شمر طریقه رندی که این نشان

چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

 

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو

حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست

 


دریافت

  • ناصر دوستعلی

 

 

علی موسوی گرمارودیزاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

 

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

 

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

 

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

 

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است

کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

 

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست

 

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

 

بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود

خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

 

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

 

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است

ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

 

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست

 


دریافت

  • ناصر دوستعلی

 

 

علی موسوی گرمارودیمردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست

 

اشکم احرام طواف حرمت می‌بندد

گر چه از خون دل ریش دمی طاهر نیست

 

بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی

طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست

 

عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار

مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست

 

عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد

هر که را در طلبت همت او قاصر نیست

 

از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز

زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست

 

من که در آتش سودای تو آهی نزنم

کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست

 

روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم

که پریشانی این سلسله را آخر نیست

 

سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست

کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

 


دریافت

  • ناصر دوستعلی

ابزار هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی