آیا انسان موجودى جاودانه است؟ اگر هست چرا ما ابدیّت را در دنیا تجربه نمی کنیم؟ :: کیمیا

CSS Menu Expand Css3Menu.com

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. اگر فقط برای خواندن چرندیات بنده اینجا آمده‌اید، یا دست‌نوشته‌ها را از منوی وبلاگ ببینید یا به این آدرس سر بزنید: ndoustali.blog.ir
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از منوی آبشاری و مخصوصا کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از زیرمنوی به بهانه‌ی شعر استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

حمایت می‌کنیم
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
نیت کنید و هم بزنید
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
امکانات
مجوز کرییتیو کامنز
محتوای کیمیا توسط ناصر دوستعلی تحت مجوز Creative Commons ارجاع-غیرتجاری-انتشار یکسان 4.0 بین‌المللی قرار دارد.


پرسش

آیا انسان موجودى جاودانه است؟ در صورتى که هست چرا ما ابدیّت را در دنیا تجربه نمی‌کنیم؟

پاسخ اجمالی

از جمله نکات ارزش‌مند انسان از منظر قرآن کریم این است که آدمى مرغ باغ ملکوت است و این خاک‌دان آشیانه‌اى موقّت و پُلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است. انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت گریزان است.

انسان موجودى است دو ساحتى، روح و نفس ناطقه‌ی او حقیقت او است و بدن و جسم او ابزار این روح است. روح از عالم ملکوت است و مجرّد و جسم از عالم ملک و صاحب اوصاف مادى از قبیل رنگ، شکل، حجم و امتداد است.

از جمله ادله‌ی اثبات تجرد روح این است که با گذشت روزگار، بدن و جسم آدمى رو به ضعف می‌رود، در حالی که روح و نفس ناطقه رو به قوّت می‌نهد. خداى سبحان اصرار دارد به انسان بفهماند که ‏اى انسان! تو یک موجود ابدى هستى و ابدیّت در دنیا نمی‌گنجد و ابدیت و جاودانگى با به دست آوردن آن‌چه نزد خدا است و تبعیت خالص از دستورات الهى حاصل می‌شود.

نتیجه این‌که: دنیا چون محل گذر و خاک‌دان محدودى است (چون جسمانى است و از جمله خواص امور جسمانى، محدودیت است)، نمی‌توان جاودانگى را در آن جست‌وجو نمود و روح چون موجودى ملکوتى و فرازمانى است، هم طالب ابدیّت است و هم می‌تواند ابدیت را در عالم آخرت تجربه نماید.

 

پاسخ تفصیلی

حقیقت انسان کتابى است نیازمند به شرح و شارح این کتاب هم کسى جز مصنّف آن؛ یعنى آفریدگار هستى نمی‌تواند باشد؛ زیرا خداوند هم نویسنده‌ی این کتاب است و هم متکّلم کلمات آن. خداى سبحان حقیقت انسان را به وسیله‌ی انبیا و اولیا و فرشتگان شرح کرده و با بیان این‌که آدمى از کجا آمده، به کجا می‌رود و در چه راهى گام برمی‌دارد، او را هم با خودش آشنا می‌کند، هم با آفریدگارش و هم با گذشته و حال و آینده‌اش. اگر انسان حقیقت خود را براى شرح به خدا نسپارد، دیگران او را شرح کرده و انسان‌شناسى می‌نگارند؛ اما بسان کتب آسمانى پیشین، دست به تحریف و تفسیر به رأى می‌زنند، هم بعضى از اسرار نهانى را کتمان می‌کنند، هم امورى بیگانه را به عنوان خواسته‌هایش بر او تحمیل می‌نمایند و هم خواسته‌هاى حقیقى او را جا به جا می‌کنند، و این سه نقص بزرگ و عیب مهم در شرح حقیقت انسان است.

از جمله نکات بسیار ارزش‌مند در شناخت انسان از منظر قرآن کریم، این است که آیا ابتدا و انتهاى انسان خاک است و پیش و پس از آفرینش او جز پوچى نیست و یا این‌که آدمى مرغ باغ ملکوت است و چند روزى قفسى ساخته‌اند از بدنش و این خاک‌دان، آشیانه‌اى موقّت و پُلى براى عبور وى از طبیعت به فرا طبیعت است؟

قرآن کریم راه دوم را ارائه کرده و به ما می‌آموزد که بشر قبلاً کجا بوده و پس از این به کجا می‌رود و این چند روز دنیا چه باید بکند (۱) و چگونه است که انسان در نهاد خویش طالب جاودانگى است و فطرتاً از زوال و محدودیت و نقصان گریزان است.

 

روح حقیقتى ملکوتى

روح انسانى از عالم امر است (که در اصطلاح فلسفى به عوالم ماقبل طبیعت، عالم امر اطلاق می‌گردد) و این اصطلاح از قرآن کریم استفاده شده است که فرمود: «"الا له الخلق و الامر»؛(۲) آگاه باشید که خلق و امر از آن خدا است. و در این اصطلاح سرّى است و آن این‌که امر دلالت بر وحدت و جمع می‌نماید به فرموده‌ی قرآن کریم: «و ما اَمْرُنا اِلّا واحدة کلمح بالبَصَر»؛(۳) و نیست امر ما مگر یکى، هم‌چون یک چشم بر هم زدن.

در خلق، قَدر و اندازه معتبر است و به خصوص در عالم طبیعت که علاوه بر آن خلقت از کَم و کیف حاصل می‌شود و کثرت از خلق پدید می‌آید و همان‌گونه که گذشت نفس ناطقه، یعنى روح انسانى، جوهرى از عالم مجرّدات (عالم امر) است؛ در مقابل، بدن عُنصرى، جوهرى از عالم خلق؛ یعنى عالم طبیعت و مادیات است؛ لذا روح انسانى از احکام جسم و جسمانى؛ مانند رنگ، کم، کیف، امتداد طول و عرض و عمق و شکل... مبرّا است.(۴)

 

اصالت روح و فرعیّت بدن

حقیقت هر کسى را روح او تشکیل می‌دهد و بدن ابزار روح است و این منافات ندارد که انسان در دنیا و برزخ و قیامت بدن داشته باشد. البته همان‌طورى که انسان در دار دنیا بدن دارد و بدن فرع است (نه اصل و نه جزء اصل) در برزخ و قیامت نیز این چنین است. قرآن کریم بدن را که فرع است به طبیعت و خاک و گل نسبت می‌دهد و روح را که اصل است به خداوند اسناد می‌دهد(۵) و می‌فرماید: «قل الرّوح من امر ربّى»؛(۶) بگو روح از فرمان پروردگار من است.

 

استواى خلقت روح

خداوند انسان را مستوى الخلقه آفرید. ممکن است انسان از نظر بدن ناقص باشد، گرچه این نقص اهمیت زیادى ندارد و انسان به همان اندازه که از نظر بدن ناقص است، تکالیف الهى هم از او سلب می‌شود، اما هیچ روحى را خداوند ناقص خلق نکرده است و لذا فرمود: «وَ نَفسٍ وَ ما سَوّیها»؛(۷) قسم به جان آدمى و آن‌کس که آن را آفریده و منظم ساخت.

آن‌گاه بیان کرد که استواى خلقت روح، به آن است که به او فجور و تقوا الهام نمود؛ زیرا روح، شکل و قیافه و اندام ندارد که مستوى الخلقه بودن یا غیر مستوى الخلقه بودنش محسوس باشد، بلکه استواى خلقت به چیزى است که از سنخ روح، یعنى امر مجرد باشد؛ از این‌رو فرمود: «فَأَلْهَمَها فُجورَها و تقواها»؛(۸) سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است؛ یعنى الهام فجور و تقوا باعث استواى خلقت روح است.(۹)

 

تجرّد روح

اشیاء یا جسمانى و مادی‌اند و یا غیر جسمانى و مجرّد و هر کدام از اشیاء جسمانى و مجرد را اوصافى خاص است؛ مثلاً اجسام داراى شکل و حجم و رنگ و سنگینى و... امثال آن می‌باشند، در حالی که مجردات نه مکانی‌اند و نه زمانى، نه شکل دارند و نه ثقل، نه حجم دارند و نه رنگ؛ و لذا چون واسطه‌اى میان اشیاء مجرد و جسمانى نمی‌باشد، در صورتى که اثبات گردد موجودى جسمانى نیست و اوصاف و خواص اجسام را ندارد به ناچار باید مجرّد و غیر جسمانى باشد، یا بالعکس. از میان ادّله‌ی متعددى که فلاسفه براى اثبات تجرّد نفس (روح) آورده‌اند به یکى از آن‌ها اکتفا می‌شود و آن این‌که با گذشت روزگار، بدن و جسم آدمى رو به انحلال و ضعف می‌رود، در حالی که روح و نفس ناطقه‌ی انسان رو به قوّت می‌نهد.

انسانى که به پیرى می‌رسد، سستى و ناتوانى به بدن او روى می‌آورد و هر اندازه که پیرتر می‌شود ناتوان‌تر و سست‌تر می‌گردد، در حالی که می‌بینیم اندیشه‌ی او قوی‌تر و قلمش وزین‌تر و حرف‌هایش سنگین‌تر می‌شود. نتیجه این که نفس ناطقه‌ی انسان که به مرور زمان نیرومندتر می‌گردد، غیر از این بدن است که به گذشتن روزگار، پیر و فرتوت می‌شود(۱۰) و چون روح غیر از جسم است باید مجرّد باشد.

 

انسان و جاودانگى

اگر انسان‌ها به عالم طبیعت مأنوس‌ترند، براى آن است که حسى فکر می‌کنند؛ چون حس و قواى حسى به طبیعت نزدیک است و عقل و قواى عقلى از طبیعت دور است؛ لذا محسوسات و امور مادى، انسان‌هاى حساس را به خود جلب می‌نماید، اما انسان عاقل چون ارزشى براى دنیا قائل نیست فریب دنیا را نخورده، دل به دنیا نمی‌بازد. فطرت انسانى خواهان ابدیّت است، به تعبیر مرحوم صدر المتألهین: خداوند در سرشت انسان‌ها محبت وجود و بقاء و کراهت عدم و فنا را سرشته است.(۱۱) و لذا متاع گذرا او را اشباع نمی‌کند و اگر به طبیعت سر می‌سپارد، یا براى آن است که از باب خطاى در تطبیق، طبیعت را ابدى می‌پندارد و یا ابدیّت بعد از مرگ را فراموش کرده است، یا گرفتار جهل مرکب است، یا مبتلاى غفلت، به نص صریح قرآن کریم هر انسانى بالضروره می‌میرد.(۱۲) پس احتمال خلود و جاودانگى در دنیا ممکن نیست. خداى سبحان اصرار دارد به انسان بفهماند که ‏اى انسان! تو یک موجود ابدى هستى و ابدیّت در دنیا نمی‌گنجد، بلکه جاودانگى به تحصیل ما عندالله است. قرآن کریم می‌فرماید:(۱۳) آن‌چه در دست‌رس شما است زوال‌پذیر است و آن‌چه در نزد خداست ابدى است و چون شما انسان‌ها ابدى هستید این ابدیّت خویش را هدر ندهید. کالاى ابدى پیش غیر خدا نیست. اگر آب زندگانى می‌خواهید فقط نزد خدا است.(۱۴)

 

پی‌نوشت:

۱. جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن کریم، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص ۳۵ – ۳۸، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، ۱۳۸۱ش.

۲. اعراف، ۵۴.

۳. قمر، ۵۰.

۴. حسن زاده آملى، حسن، نصوص الحکم بر نصوص الحکم، فص ۳۱، ص ۱۷۹.

۵. جوادى آملى، عبدالله، زن در آئینه جلال و جمال، ص ۷۷، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، ۱۳۷۶ش.

۶. اسراء، ۸۵.

۷. شمس، ۷.

۸. شمس، ۸.

۹. جوادى آملى، عبدالله، کرامت در قرآن، ص ۳۳- ۳۴، رجاء، چاپ اول، ۱۳۶۶ش.

۱۰. حسن زاده آملى، حسن، معرفت نفس، دفتر دوم، ص ۱۷۶.

۱۱. صدرالمتألهین شیرازى، محمد ابراهیم، اسفار اربعه، ج ۴، ص ۱۶۳ (چاپ سنگى).

۱۲. آل عمران، ۱۸۵.

۱۳. نحل، ۹۶.

۱۴. کرامت در قرآن، ص ۱۱۶.

* منبع: سایت اسلام‌کوئست

نظرات  (۱)

  • ساخت ربات تلگرام
  • جالب بود واقعا

    سلامت باشید

    پاسخ:
    ممنونم
    و همچنین
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    هدایت به بالای صفحه