کیمیا

امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟ «حافظ»
ویژه‌ی‌ ماه مبارک رمضان
به «کیمیا» چه امتیازی می‌دهید؟
طبقه‌بندی موضوعی (کلیک کنید!)
حمايت مي‌کنيم

۹۲۰ مطلب با موضوع «آن قدیم‌ترها :: ادبیات و شعر» ثبت شده است

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

ز زهرا سینه تا از در شکستند

کمر از حیدر صفدر شکستند

 

چو امت عهد و پیمان برد از یاد

ز مستی جملگی ساغر شکستند

 

چو شد نیلی ز سیلی روی زهرا

به جنت دل ز پیغمبر شکستند

 

فروزان شد ز کین تا مهبط وحی

ز جبریل امین شهپر شکستند

 

به ناکامی چو زهرا خفت در خاک

به قلب دوستان خنجر شکستند

 

به چشم ما نه‌تنها خواب بشکست

به شب خواب مه و اختر شکستند

 

ز سنگ کینه «عنقا» فتنه‌جویان

چرا آیینه‌ی داور شکستند؟

 

 

عباس عنقای تهرانی

  • ناصر دوستعلی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

باغ از یک سو در آتش، خرمن گل یک طرف!

غنچه‌ى نشکفته یک‌سو، دامن گل یک طرف!

 

مى‌زند آتش به جان بلبل حسرت‌نصیب

غارت گل‌چین ز یک‌سو، چیدن گل یک طرف!

 

شعله در باغ ولایت سر کشی‌ها کرد و سوخت

غنچه را پیراهن از یک‌سو، تن گل یک طرف!

 

اى دریغا در میان شعله‌هاى کینه سوخت

غنچه را تن یک طرف، پیراهن گل یک طرف!

 

بلبل پر بسته را از باغ بیرون مى‌برند

خس ز یک‌سو، خار یک‌سو، دشمن گل یک طرف!

 

مى‌زند این تازیانه، مى‌زند آن با غلاف

قنفذ از یک سو، مغیره -دشمن گل- یک طرف!

 

یک طرف، بی‌شرمى آتش‌بیار معرکه

ماجراى تلخ سیلى‌خوردن گل ، یک طرف!

 

یک طرف، بر روى نازک‌تر ز گل سیلی‌زدن

دیدنِ بر رویِ خاک‌افتادنِ گل، یک طرف!

 

یک طرف، گستاخى گلچین و ظلم خار و خس

سوختن از بعدِ پرپر کردن گل، یک طرف!

 

عاقبت دست خدا را این محن از پا فکند

کشتن گل یک طرف، سوزاندن گل یک طرف!

 

طاقت از دست تماشا برد در آن گیر و دار

شعله از یک‌سو، به خون‌غلطیدن گل یک طرف!

 

در میان دودها و شعله‌ها پیچیده بود

ناله‌ى بلبل ز یک‌سو، شیون گل یک طرف!

 

 

محمدعلی مجاهدی (پروانه)

  • ناصر دوستعلی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

کاش در باران سنگ فتنه بر دیوار و در

سینه‌ی آیینه را می‌شد سپر دیوار و در

 

زخم بود و شعله‌ای بال هما آتش گرفت

زآشیان سوخته دارد خبر دیوار و در

 

گردبادی بود و توفان «قاف» را در بر گرفت

ریخت سیمرغ خونین بال، پر دیوار و در

 

خانه‌ی وحی پیمبر، در بلا پیچید و شد

باغ پرپر، سرو زخمی، نوحه‌گر دیوار و در

 

در نفس‌های کویر کینه‌زادان، کس نبود

کوثر جوشنده را یاور، مگر دیوار و در

 

دختر پیغمبر و تدفین پنهانی به شب!؟

وای بر امت، کند لب وا اگر دیوار و در

 

حیرتی دارم من از صبری که بر حیدر گذشت

ذوالفقار آرام بود و شعله‌ور، دیوار و در

 

استخوانی در گلو، خاری به چشم، آتش به جان

ناله‌ها در چاه گاهی، گاه بر دیوار و در

 

گریه‌ی پنهان حیدر از نفاقی آشکار

شاهد سوز علی شب تا سحر، دیوار و در

 

از فدک تا کربلا یک خط طغیان بیش نیست

سوخت آنجا خیمه، اینجا را شرر دیوار و در

 

 

حسین اسرافیلی

  • ناصر دوستعلی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

تار موی فاطمه بیش از بهای عالم است

دختر خیرالبشر خیر‌النسای عالم است

 

در کدامین مکتب و مذهب بود مانند او

مدعی! مانند زهرا در کجای عالم است؟

 

فاطمه یعنی گل گل‌های جنات نعیم

منتشر عطر وجودش در فضای عالم است

 

ای که می‌گویی صفا در عالم ایجاد نیست

فاطمه از اول عالم صفای عالم است

 

گر همای رحمت عالم علی المرتضاست

فاطمه بنت‌الهدی فر همای عالم است

 

گر علی کشتی دین را ناخدایی می‌کند

فاطمه نوح علی و ناخدای عالم است

 

کیمیای عشق یعنی دوستی با اهل بیت

عشق مولا مهر زهرا کیمیای عالم است

 

صوت حق را از گلوی فاطمه باید شنید

فاطمه گلبانگ آزادی برای عالم است

 

جام جم در دیده‌ی زهرا ندارد جلوه‌ای

بقعه‌ی محراب او قبله‌نمای عالم است

 

انبیا و اولیا مشکل‌گشا هستند و لیک

پنجه‌های فاطمه مشکل‌گشای عالم است

 

در مدینه فاطمه دارد محقر‌خانه‌ای

آستان فاطمه دارالشفای عالم است

 

بین قبر و منبر طاها مطهر روضه‌ایست

آن مبارک روضه هم دارالولای عالم است

 

 

سیدحسن خوشزاد

  • ناصر دوستعلی

فاطمة بضعة منی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

خیمه‌ی اذکار را تسبیح سبزت قائمه

ای غزال غصه و غم، فاطمه! یا فاطمه!

 

با تو تکمیل غزل‌های محمد دیدنی است

با تو قرآن قلعه دارد، عصمت دین عاصمه

 

همسر نهج‌البلاغه، مادر قرآن تویی

لیلة‌القدری، یَقولُ الحَقُّ قُل مَن فاطمه؟

 

قُلتُ ما أدری وَ ما أدراکَ مَن مَرضیَّةٌ

ها! هِیَ کُبری مِنَ الکُلِّ، کَمالٌ کامله

 

حُسن أحسَن را حَسَن در دامن سبز تو دید

تا حدیث صلح شد با حق و حکمت حاکمه

 

ای علی را عاطفه، عشق حسین را والده

عشق فرزند تو، عاشورای خون را خاتمه

 

زینب تو زینت زیبای مولایت علی‌است

تا که سجادت ستودش: بی‌معلم عالمه

 

دخترت در دفتر دل، شاه‌بیت مرتضاست

مشق انشا در دمشقش بود نشر قاصعه

 

شقشقیّه کمتر از شقّ‌القمر هرگز نبود

لیک ردّالشمس دیگر شد کلام فاطمه

 

 

محمدصحت القلندیس

  • ناصر دوستعلی

عارفه دهقانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

باید آیینه را قسم بدهم، صورتت را به من نشان بدهد

دیدن روی ماه تو تنها، می‌تواند به من توان بدهد

 

رو گرفتی...خسوف شد... شب‌ها، آه! از سوزِ مانده بر لب‌ها

نفَسی زنده کن مرا... که فقط می‌تواند دَمِ تو، جان بدهد

 

جز من و کودکان و سلمان و دو سه یارِ "به حق-مسلمان"م

یک نفر نیست که در این شهر، برسد ... آب دستمان بدهد

 

اَنتِ روحُ الحیاةِ...لَم یَبقا، بعدَکِ جسمُ نحنُ فی الدُّنیا!

دونَنی، لا تُرَحِّلی! زهرا! کاش هجران، کمی امان بدهد

 

اینهمه زخم... آه... اینهمه زخم، رازهای تو بود و دَم نزدی

چاره‌سازِ علی...بگو چه کنم؟ کیست تا مَرهَمی نشان بدهد؟

 

کمی آبِ روان بریز اسماء...، عذر می‌خواهم از همه سادات!

روضه ،سنگین شده...کسی باید، آبِ قندی به روضه‌خوان بدهد

 

 

عارفه دهقانی

  • ناصر دوستعلی

عارفه دهقانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

خوب میدانم که خیلی عاشقی

 مطمئنم دوستم داری زیاد

خوب میدانی که من عاشقترم

دوست‌تر دارم تو را...آری... زیاد

 

عشق ما باید که طولانی شود

بیش از این دنیا که در تاب و تبیم

هرچه که دارم فدای عشق تو

ما ولی هر دو فدای زینبیم

 

پس بیا این آب و این هم آینه

رد بکن از زیر این قرآن مرا

با همان انگشتر فیروزه‌ات

دور کن از  چشمْ‌زخم جان، مرا

 

باز هم کنج خرابه مانده است

ضجه‌های وا حسین خواهری

گریه‌ی بانو رقیه جان گرفت

آه...گویا باز هم بر نی، سری

 

بیشتر از این مرا رسوا مخواه

اذن میدان را بده بانوی من

عزتی داده به سرباز حرم

دست خود را تا گرفته سوی من

 

می‌روم...رزق شهادت را بخواه

آنچه را که در پی‌اش روز و شبیم

کاشکی میر و علمدارش شویم

کُلُّنا عباسُک یا زنبیم

 

 

عارفه دهقانی

 

 

 © کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih

  • ناصر دوستعلی

فاطمة بضعة منی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

فاطمه! گویاترین فریاد عشق!

روح سبز عاطفه! همزاد عشق!

 

ای دلت پر نورتر از آفتاب

ای کلامت عشق را تفسیر ناب

 

موج‌زن در هر کلامت شط نور

خطبه‌هایت شرح ناب خط نور

 

رخ نهان می‌کرد از شرم تو ماه

پیش تو خورشید گم می‌کرد راه

 

مریم از تو معرفت آموخته

چشم بر دست تو هاجر دوخته

 

دست اعجاز تو موسی‌آفرین

بر تو گوید صد چو موسی، آفرین

 

آب کوثر اشک‌های چشم توست

آتش دوزخ نشان خشم توست

 

ای شب تردید را صبح یقین

آفتاب آسمانی در زمین

 

در تنور عشق چون بگداختی

با علی، با قرص نانی، ساختی

 

در فصولِ بی‌بهارِ عاطفه

آمدی با کوله‌بارِ عاطفه

 

آمدی در وادی لبریز ظلم

ای بهار عدل در پاییز ظلم

 

در سر سودایی من شور توست

حیرت آیینه از منشور توست

 

 

نعمت‌الله شمسی‌پور (فاکر)

* متاسفانه از این شاعر عکسی یافت نشد.

  • ناصر دوستعلی

محمدرضا یاسری (چمن)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

چو ختم‌المرسلین خورشید افلاک

بپوشانید رخ در پرده‌ی خاک

 

بنا را کج‌نهادان کج نهادند

که رسم داد را بر باد دادند

 

پس آن‌گه در حمایت از امامش

قیامت کرد زهرا با قیامش

 

دلش تفتیده از غم وز جهان سرد

رخش چون باغ ِ هنگام خزان زرد

 

به مسجد آمد و جای پیمبر

به دست دیگران چون دید منبر

 

خدا را بعد بسم‌الله ثنا گفت

وز آن پس چون ثنای مصطفی گفت

 

بگفت ای پیروان دین احمد

چه بود این نقض عهد و ظلم بی‌حد؟

 

چو او زین دار فانی بار بربست

شما را عهد و پیمان از چه بشکست؟

 

چه شد آن غیرت و ایمان و مردی؟

چو خاکستر شد آن آتش ز سردی!؟

 

چه افتاد این چه آیین نفاق است؟

شما را از چه آهنگ فراق است؟

 

چنین بینم که حالی نفسِ بدخواه

شما را باز گردانیده از راه

 

چرا آن راه دیگر می‌سپارید؟

به فرمان هوا سر می‌سپارید؟

 

غدیر و عهد خویش از یاد بردید

فدک را نیز از بیداد بردید

 

مگر قرآن نمی‌گوید ز داوود

سلیمان بُرد میراث آن چه را بود؟

 

مگر یحیی نه میراث پدر برد؟

پدر چون زندگانی را به سر برد

 

دلیلی نیست جز تغییر احوال

که این حکم خدا را کرد پامال

 

سپس گفت ای جوانان مدینه

که پاکید از نفاق و کفر و کینه

 

چرا با دیدن باطل خموشید؟

چرا در حفظ حق ما نکوشید؟

 

محمد از میان چون رخت بربست

چرا عهد شما یک‌باره بشکست؟

 

چنین بینم که در این رخوت عام

برافتد از میان قانون اسلام

 

ز دنیا جستن و دین بردن از یاد

وزین رجعت همه قرآن خبر داد

 

چو در قومی نباشد قابلیت

ز اسلام اوفتد در جاهلیت

 

***

 

پس آن‌گاه او ز مردم روی برتافت

تو گفتی گنج خود در خاک می‌یافت

 

چو آتش در دل بی‌تابش افتاد

به زاری بر مزار بابش افتاد

 

که از بعد تو ای بَدر منیرم

مصیبت در جوانی کرد پیرم

 

تو را گر در کنار من مکان بود

چه بیم از گردش دور زمان بود؟

 

چو رخ پوشیدی ای ماهِ دوهفته

ز ما اقبال گویی رخ نهفته

 

هر آن کس داشت با تو در نهان کین

کنون کرد آشکار آن کین دیرین

 

***

 

چو بی‌تابش ز غم دیدند و بیمار

به سوی خانه بردندش دگر بار

 

ز روی نیلی‌اش دیگر چه گویم؟

ز پهلویش به پشت در چه گویم؟

 

ز بازویش ز ضرب تازیانه

ز روز آخر و دفن شبانه

 

ز حال محسن او چون کنم یاد؟

خدا داند، خدا، فریاد فریاد

 

گل باغ رسالت تا که پژمرد

«چمن» را تا قیامت خاطر افسرد

 

 

محمدرضا یاسری (چمن)

  • ناصر دوستعلی

عالم تمام عرصه‌ی جولان زینب است؛ حسین صیامی

دوشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۳۳ ق.ظ

حسین صیامی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

عالم تمام عرصه‌ی جولان زینب است

صد جبرئیل گوش به فرمان زینب است

هرچه بلا به راه خدا می‌رسد نکوست

نص صریح آیه‌ی قرآن زینب است

از بس دعای زینب کبری گره‌گشاست

حتی حسین دست به دامان زینب است

آن "ما رایت" گفتن در اوج غصه‌ها

یک‌گوشه از حقیقت ایمان زینب است

طوفان گریه‌هاست کمی دیدن حسین

تنها دلیل چهره‌ی خندان زینب است

یک لحظه پا ز راه خدا پس نمی‌کشد

هر کس که عالمانه مسلمان زینب است

هر کس که در عزای حسینش شریک شد

فردا به لطف فاطمه مهمان زینب است

در ماجرای شام دلم قرص و محکم است

پرهای جبرئیل نگهبان زینب است

حتی برای روزی خود غصه هم نخور

روزی خلق دست غلامان زینب است

بی‌تاب و بی‌تبی مرا بیشتر کنید

روزی زینبی مرا بیشتر کنید

 

مستی اگر که شرط عبادات می‌شود

پس عشق یار افضل طاعات می‌شود

مستی اگر ز باده‌ی زینب شود پدید

میخانه نیز قبله‌ی حاجات می‌شود

یک روزه راه صد شبه طی می‌شود رفیق

ذکرش دلیل سیر مقامات می‌شود

در ذات لایزال خدا جلوه‌گر شود

هر ذره‌ای که جلوه‌ی این ذات می‌شود

اصلا بدیهی است که سلطان عالم است

هر کس غلام عمه‌ی سادات می‌شود

یک نسخه‌ی برابرِ اصلِ ز فاطمه است

آنجا که سخت گرم مناجات می‌شود

مبهوت مانده دهر از این صبر بی‌نظیر

نه! بلکه صبر هم به خدا مات می‌شود

آن حالتی که عاشق زینب گرفته است

شک هم نکن که افضل حالات می‌شود

یک دم اگر نگاه کند بر دل حقیر

دل صاحب تمام کرامات می‌شود

در باب فضل زینب اگر حرف کم زدیم

تنها برای عقل مراعات می‌شود

از لحظه‌ی ولادت خود با حسین بود

تا لحظه‌ی شهادت خود با حسین بود

 

مرغ دلم به کوی شما پر کشیده است

با سر به سوی مجلست امشب دویده است

در وادی شجاعت و مردانگی و صبر

مردانه چون تو شیرزنی کس ندیده است

مشغول فتح کوفه که بودی تمام شهر

از نای تو صدای علی را شنیده است

از جانب دمشق شما سالیان سال

بوی بهشت سمت دل ما وزیده است

من حدس می‌زنم که خداوند صبر را

یک لحظه بعد خلقت‌تان آفریده است

ما نقد جان به نسیه ندادیم در رهت

نقدی سپرده‌ایم که زهرا خریده است

فردا مدافع حرمت سروری کند

حق دارد از تمام جهان دل بریده است

این افتخارم است که قلب حزین من

تنها برای زینب کبری طپیده است

عشقت به جان خریده‌ام ارزان نمی‌دهم

بی‌اذن تو به هیچ کسی جان نمی‌دهم

 

بخت دلم بدون نگاهت سپید نیست

هرگز کسی ز لطف شما نا امید نیست

بی‌فایده است شور بدون شعور، پس

احساسِ بی‌ولایت زینب مفید نیست

مدیون استقامت تو دین احمدی است

قرآنِ بی‌شکوه وجودت، مجید نیست

چون کوه استوار، دلِ من به راهتان

سرو است در برابر دشمن چو بید نیست

بی‌عشق تو جهادگرِ در مسیر حق

حتی اگر که کشته شود هم شهید نیست

صد مرده زنده‌کردن با ذکر یا علی

از نوکران حضرت زینب بعید نیست

این ارث مادر است رسیده به زینبش

پس بی‌دلیل موی شما هم سپید نیست

همواره در عزای شما گریه می‌کنم

هر لحظه پا به پای شما گریه می‌کنم

 

 

حسین صیامی

  • ناصر دوستعلی

ابزار هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی