دین چیست؟ اهداف آن کدام است؟ آیا نقش دین براى زندگى انسان ضرورى است؟ :: کیمیا

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. امیدوارم روز به روز بیشتر شود به همراه برکت.
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از منوی بالای صفحه استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

حمایت می‌کنیم
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
نیت کنید و هم بزنید
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
  • ۲۸ مهر ۹۹، ۱۱:۳۳ - ناصر دوستعلی
    :)
  • ۱۵ مهر ۹۹، ۱۰:۱۲ - محمد مسلم نژاد
    والا
کپی‌رایت


پرسش:

دین چیست؟ اهداف آن کدام است؟ آیا نقش دین براى زندگى انسان ضرورى است؟

 

پاسخ اجمالی:

«دین» در اصطلاح مجموعه‌ی «عقاید»، «اخلاق»، «قوانین» و «مقررات»ى است که براى اداره‌ی امور جامعه‌ی انسانى و پرورش انسان‌ها می‌باشد؛ لذا هماهنگى قوانین و مقررات آن با نیاز واقعى جامعه و مناسبت آن با تحوّلات اجتماع و مطابقت آن با سرشت و سیر جوهر انسان، میزان حق‌بودن آن است و چون قافله‌ی انسانیت جزئى از اجزاى منسجم جهان است که به اندازه‌ی خود در آن اثر گذاشته و از آن اثر می‌پذیرد؛ از این‌رو تنها کسى می‌تواند انسان را رهبرى کند که او را به خوبى بشناسد و از رابطه‌ی او با جهان آفرینش با خبر باشد و آن‌کس جز ذات اقدس الهى کسى نیست؛ از این‌رو دین حق، دینى است که عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده باشد.

در باب ضرورت و لزوم دین می‌دانیم که: الف) انسان موجودى استخدام‌کننده است. ب) استخدام‌گرى بشر در طبیعت وى نهفته است. ج) استخدام‌گرى بشر موجب اختلاف در تمام شئون حیات می‌شود. د) نظام تکوین اقتضا می‌کند که این اختلاف‌ها رفع شود تا انسان به کمال لایق خود برسد. هـ) رفع این اختلافات جز به وسیله‌ی قانون امکان‌پذیر نیست، قانونى که زندگانى اجتماعى انسان را اصلاح کند و سعادت وى را تأمین نماید. و) طبیعت انسان از عهده‌ی این کار بر نمی‌آید؛ چون خودش عامل اختلاف است. ز) اختلافات به وسیله‌ی قوانینى که با اندیشه‌ی بشرى وضع شود از میان نمی‌رود. ح) با توجه به مقدمات فوق به این نتیجه می‌رسیم که ضرورت دارد تا پروردگار از راهى غیر طبیعى به انسان راه را نشان دهد و این راه همان راه وحى است.

اما در باب اهداف دین باید گفت: دین است که فطرت را با فطرت اصلاح می‌کند و قواى مختلف را هنگام طغیان به حال اعتدال بر می‌گرداند و رشته‌ی زندگانى دنیوى و اخروى، مادى و معنوى انسان را به نظم درمی‌آورد و آن‌کس که با ایمان باشد و اخلاق الهى را در جان خود پیاده کند و بر پایه‌ی آن ایمان و این اخلاق عمل نماید در فرهنگ قرآن کریم، انسان است و این هویّت انسانى نه تنها در دنیا او را از دیگران جدا می‌سازد، بلکه در برزخ و قیامت و بهشت نیز همواره ممیّز او از دیگران است.

 

پاسخ تفصیلی:

معناى لغوى دین، انقیاد، خضوع، پیروى، اطاعت، تسلیم و جزاست و معناى اصطلاحى آن مجموعه‌ی عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتى است که براى امور جامعه‌ی انسانى و پرورش انسان‌ها باشد. گاهى همه‌ی این مجموعه، حق و گاهى همه‌ی آن باطل و زمانى مخلوطى از حق و باطل است. اگر مجموعه حق باشد آن را دین حق و در غیر این صورت آن را دین باطل و یا التقاطى از حق و باطل می‌نامند.

 

دین حقیقى

از آن‌جا که دین براى اداره‌ی امور جامعه‌ی انسانى و پرورش انسان‌هاست، هماهنگى قوانین و مقررات آن با نیاز واقعى جامعه و مناسبت آن با تحولات اجتماع و مطابقت آن با سرشت و سیر جوهرى انسان، میزان حق‌بودن آن است.

قافله‌ی انسانیّت جزئى جدابافته از تافته‌هاى اجزاى جهان نیست، بلکه جزئى از اجزاى منسجم جهان است که به اندازه‌ی خود در آن اثر می‌گذارد و از آن اثر می‌پذیرد. از این‌رو کسى می‌تواند انسان را راه‌برى کند که او را به خوبى بشناسد و از رابطه‌ی او با جهان آفرینش با خبر باشد. کسى که انسان و جهان را نیافرید، نه انسان‌شناسى، راستین و نه جهان‌شناسى اصیل است. پس تنها آن‌کس که انسان و جهان را آفریده است به انسان و جهان و ربط و پیوند این دو، شناخت و آگاهى تمام داشته و در نتیجه از توان هدایت و راهبرى انسان برخوردار است چنان‌که همان مبدأ وحید، تنها مصدر صالح براى هدایت مجموعه‌ی جهان و راهنمایى تمام اجزاى آن خواهد بود به گونه‌اى که هیچ‌کدام از هدف خود محروم نشده و مزاحم ره‌یابى دیگران به هدف نگردد و آن‌کس جز ذات اقدس الهى نیست. با این مقدمه دانسته می‌شود: دین حق، دینى است که عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات آن از طرف خداوند نازل شده و دین باطل، دینى است که از ناحیه‌ی غیر خداوند تنظیم و مقرر شده باشد.[۱]

 

شاکلهی دین

دین آسمانى به طور کلى از دو بخش اعتقادى و عملى مرکب می‌باشد. بخش اعتقادى، یک رشته اعتقادات اساسى و واقع‌بینی‌هاست که باید انسان پایه‌ی زندگى خود را بر روى آن‌ها گذارد و آن‌ها سه اصل کلى: توحید، نبوت و معاد هستند که با اختلال یکى از آن‌ها پیروى دین صورت نبندد. بخش عملى، یک رشته وظایف اخلاقى و عملى است که مشتمل است بر وظایفى که انسان نسبت به پیش‌گاه خداى جهان و وظایفى که انسان در برابر جامعه‌ی بشرى دارد، و از این‌جاست که وظایف فرعى که در شرایع آسمانى براى انسان تنظیم شده بر دو گونه است: اخلاق و اعمال و هر یک از آن‌ها نیز بر دو قسم است: قسمتى اخلاق و اعمالى است که به پیش‌گاه خداوندى ارتباط دارد؛ مانند خُلق، صفات ایمان، تسلیم، رضا، خشوع و مانند عمل نماز و روزه و قربانى و این دسته به ویژه «عبادات» نامیده می‌شود و خضوع و بندگى انسان را نسبت به پیش‌گاه خدایى مسجل می‌سازد و قسمتى اخلاق و اعمال شایسته‌اى است که به جامعه ارتباط دارد؛ مانند اخلاق و صفات بشردوستى، خیرخواهى، عدالت و سخاوت، و مانند وظایف معاشرت و داد و ستد و غیر آن‌ها و این قسم به ویژه «معاملات» نامیده می‌شود.[۲]

 

ضرورت دین

مرحوم علامه طباطبایى در ساحت ضرورت و لزوم دین از دو طریق استدلال کرده است:

طریق اول: ۱. انسان موجودى استخدام‌کننده است. ۲. استخدام‌گرى بشر در طبیعت وى نهفته است. ۳. استخدام‌گرى بشر موجب اختلاف در تمام شئون حیات می‌شود. ۴. نظام تکوین اقتضا می‌کند که این اختلاف‌ها رفع شود تا انسان به کمال لایق خود برسد. ۵. رفع این اختلافات جز به وسیله‌ی قانون امکان‌پذیر نیست، قانونى که زندگانى اجتماعى انسان را اصلاح کند و سعادت وى را تأمین نماید. ۶. طبیعت انسان از عهده‌ی این کار بر نمی‌آید؛ چون خودش عامل اختلاف است. ۷. اختلافات به وسیله‌ی قوانینى که با اندیشه‌ی بشرى وضع شود از میان نمی‌رود. با توجه به مقدمات فوق به این نتیجه می‌رسیم که ضرورت دارد تا پروردگار از راهى غیر طبیعى به انسان راه را نشان دهد و این راه همان راه وحى است.

طریق دوم: ۱. انسان یکى از اجزاى جهان آفرینش است. ۲. دستگاه آفرینش براى انسان ساختمان مخصوصى تهیه کرده است که زمینه‌ساز کمال وى می‌باشد. ۳. مقتضاى تجهیزات وى، زندگى اجتماعى است. ۴. حیات انسانى حیاتى است جاودان که با مرگ قطع نمی‌شود. ۵. انسان باید از راه و روشى در زندگى دنیوى پیروى کند که هم سعادت این سراى گذران را تأمین کند و هم سعادت آن سراى جاودان را. ۶. راه و روشى که این هدف را دنبال می‌کند دین نامیده می‌شود.[۳]

 

اهداف دین

دین الهى تنها راه سعادت انسانى و اصلاح‌کننده‌ی امور حیاتى است، دین است که فطرت را با فطرت اصلاح می‌کند و قواى مختلفه را هنگام طغیان به حال اعتدال بر می‌گرداند و رشته‌ی زندگانى دنیوى و اخروى، مادى و معنوى انسان را به نظم در می‌آورد.[۴]

حقیقت دین، تعدیل اجتماع انسان در سیر حیاتى آن می‌باشد و به تبع تعدیل حیاتى یک فرد انسان را هم در بردارد. دین، اجتماع انسانى را در راه فطرت و آفرینش وارد ساخته و به آن موهبت حریّت و سعادت فطرى را چنان‌که مقتضى عدل است می‌بخشد. هم‌چنین به یک فرد، حریّت مطلقه داده تا در انتفاع‌بردن از جهات حیات، چنان‌که فکر و اراده‌اش او را رهبرى می‌کند -تا جایى که ضررى به حیات اجتماع نرساند- آزاد می‌گذارد.[۵]

 

جایگاه دین در هویت انسان

انسان حقیقتى است که از یک سو با طبیعت و زمین و زمان سروکار دارد و از سوى دیگر ملکوت هستى در او جلوه کرده است. تلفیق طبیعت و فراطبیعت در وجود آدمى، او را با مجموعه‌اى از امور انسانى روبه‌رو ساخته که برخى مُلکى است و برخى ملکوتى. اما این‌که کدام‌یک از این امور در هویت اصیل انسانى دخالت دارد و کدام ندارد، گاه اشتباهاتى براى انسان پیش می‌آورد که او را یک‌سره از آسمان ملکوت جدا می‌سازد و به موجودى کاملاً زمینى و مُلکى تبدیل می‌نماید. از این‌رو قرآن کریم با تبیین امور واقعى انسان و جداسازى آن‌ها از امور ظاهرى، هویت حقیقى آدمى را به تصویر می‌کشد و راه حرکت انسان به سوى این هویت حقیقى را هموار می‌سازد. امورى که بیرون از حقیقت انسان است هم‌چون: ویژگی‌هاى اقلیمى، نژادى، زبانى و...، به خودى خود نه بر ارج و اعتبار انسان می‌افزاید و نه از فضیلت‌هاى او می‌کاهد؛ زیرا این ویژگی‌ها اگرچه با انسان هست و در تعامل اجتماعى و تعارف بین‌المللى او نقش دارد اما هیچ‌یک از آن‌ها پایدار نبوده و تا ابد آدمى را همراهى نمی‌کند و همین نکته دلیل بر عدم اصالت و نقش‌نداشتن آن‌ها در هویت پایدار انسان است. چه‌بسا این ویژگی‌ها در طول عمر آدمى، بارها تغییر کند و انسان با هجرت از سرزمینى به سرزمین دیگر نه تنها زادگاه خود را رها نماید که زبان و نژاد خودش را نیز به فراموشى سپارد و در هر صورت با مرگ او همه‌ی این امور، ویژگى خود را از دست می‌دهد و با ورود به برزخ، نه شرقى یا غربى‌بودن آدمى در هویّت او تأثیر دارد و نه در فلان‌سده یا هزاره‌زیستن او؛ زیرا با این سفر هم از قلمرو زمین بیرون می‌رود و هم از حیطه‌ی زمان. بنابراین چیزى در هویّت حقیقى انسان نقش‌آفرین است که همواره با او باشد و مرگ و برزخ و نیز بهشت و دوزخ آن‌را از انسان جدا نسازد. قرآن کریم در این‌باره از سه عنصر اساسى به نام اعتقاد و اخلاق و اعمال یاد می‌کند و آن‌ها را از ارکان سازنده‌ی هویّت انسان می‌شمارد. مجموع این عناصر سه‌گانه، چهره‌ی ارتباط آدمى با خدا را ترسیم می‌نماید و در فرهنگ قرآن از آن ربط خاص وجودى به عنوان «تألّه» تعبیر می‌شود. از این‌رو کامل‌ترین بیان قرآنى درباره‌ی وجود آدمى عبارت از «حىّ متألّه» -زنده‌ی خدامدار- است. اگر آن عنصرهاى سه‌گانه یعنى اعتقاد و اخلاق و اعمال بر اساس آموزه‌هاى پیامبران الهى شکل گیرد، از مجموع آن‌ها با نام «دین» تعبیر می‌شود و تنها آیین رسمى در پیش‌گاه خدا یعنى اسلام، حاصل می‌گردد که به فرموده‌ی خداوند در سوره‌ی آل عمران آیه‌ی ۱۹: «دین در نزد خداوند اسلام است» و کسى که واجد عناصر محورى مزبور باشد انسان خواهد بود. پس هر انسانى در کنار سفره‌ی عقیده و اخلاق و اعمال خود نشسته و هویت اصلى خویش را با آن عناصر تعیین می‌کند؛ یعنى آن‌کس که با ایمان باشد و اخلاق الهى را در جان خود پیاده کند و بر پایه‌ی آن ایمان و این اخلاق عمل نماید، در فرهنگ قرآن کریم انسان است و این هویّت انسانى نه‌تنها در دنیا او را از دیگران جدا می‌سازد بلکه در برزخ و بهشت نیز همواره ممیّز او از دیگران است.[۶]

 

پی‌نوشت‌ها:

[۱]. جوادى آملى، عبدالله، شریعت در آینه معرفت، ص ۱۱۱ – ۱۱۲، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش.

[۲]. طباطبائى، سید محمدحسین، شیعه در اسلام، ص ۸۶.

[۳]. طباطبائى، سید محمدحسین، بررسی‌هاى اسلامى، ص ۳۵ – ۳۷؛ فرازهایى از اسلام، ص ۲۳ - ۲۵.

[۴]. طباطبائى، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج ۳، ص ۱۵۹.

[۵]. همان، ج ۶، ص ۹۷.

[۶]. جوادى آملى عبدالله، صورت و سیرت انسان در قرآن، فصل پنجم، ص ۳۳۹ – ۳۴۰، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، ۱۳۸۱ش.

 

* منبع: سایت خوب اسلام‌کوئست

نظرات  (۱)

  • محمد مسلم نژاد
  • سلام و عرض ادب

    وقتتونم بخیر

    بسیار زیبا و علمی بود. (مثلا من بلدم)

     

    پاسخ:
    سلام
    مخلصیم
    نوش جان‌تون
    بلدید آقا
    بلدید

    :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    هدایت به بالای صفحه