شبی به گوشه‌ی خلوت خدا خدا کردم؛ مناجات؛ مهدی سهیلی :: کیمیا

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

کیمیا؛ دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کم علم

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. امیدوارم روز به روز بیشتر شود به همراه برکت.
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از منوی بالای صفحه استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۶۶۰ در ۳۳۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

حمایت می‌کنیم
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
نیت کنید و هم بزنید
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
کپی‌رایت

 مهدی سهیلی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

شبی به گوشه‌ی خلوت خدا خدا کردم

ز روی صدق به دل‌خستگان دعا کردم

 

ز سینه آه کشیدم دلم ز آه شکست

در آن شکستگی دل چه گریه‌ها کردم

 

به شوق سجده فتادم به خاک گرم نیاز

نمازهای ز کف رفته را قضا کردم

 

در آن صفای سحر با طواف کعبه‌ی عشق

ز مروه سعی پر از جذبه تا صفا کردم

 

چه حال رفت ندانم که با عنایت اشک

به بحر رحمت بی‌منتها شنا کردم

 

ز تن رها شدم و روح من صعود گرفت

به دل هوای ملاقات کبریا کردم

 

صدای بال ملایک نشست در گوشم

همای عشق شدم سیر در سما کردم

 

چکید اشک خلوصم به بال‌های سپاس

چو با ملایکه پرواز تا خدا کردم

 

چه گویمت که چه شد جذبه بود و رحمت دوست

به حیرتم که کجا بودم و چها کردم

 

ز بخت بد پس از آن شب روان پاکم را

به دست نفس هوس آزما فنا کردم

 

کنون سزاست بر احوال خود بگریم زار

از آن‌که حال مناجات را رها کردم

 

هوای نفس ندانم چه کرد با دل من

که خویش را ز شب عاشقان جدا کردم

 

خدای من همه دم باب رحمتت بازست

منم که از تو جدا ماندم و خطا کردم

 

بهار عشق خزان شد چه بی‌خبر ماندم

گریخت فیض سحر این خطا چرا کردم

 

رواست برق ندامت بسوزدم همه عمر

که با اطاعت دل پشت بر خدا کردم

 

مهدی سهیلی

 

 

* این پست توسط خانم نگین توسلیان در کیمیای میهن‌بلاگ ثبت شده است، که بیان نتوانسته در انتقال آرشیو کیمیا به اینجا نام نویسنده را با خودش بیاورد. تاریخ ویرایش: یک‌شنبه ۱۳۹۸/۰۱/۲۵

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه