شمع‌ هر جا که‌ انجمن‌ دارد :: کیمیا

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. امیدوارم روز به روز بیشتر شود به همراه برکت.
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از منوی بالای صفحه استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

حمایت می‌کنیم
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
نیت کنید و هم بزنید
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
  • ۶ مهر ۹۹، ۰۹:۵۸ - محمد مسلم نژاد
    چه زیبا
کپی‌رایت


شمع‌ هر جا که‌ انجمن‌ دارد

پنجشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۱، ۰۵:۲۳ ق.ظ

شمع‌ هر جا که‌ انجمن‌ دارد

 پر پروانه‌ سوختن‌ دارد

به خدا نیست‌ خارجی‌ پدرم‌

 دین‌ به‌ قلب‌ پدر وطن‌ دارد

 گر چه‌ در کربلاست‌ پیکر او

 دست‌ اغیار پیرهن‌ دارد

 چوب‌ تأدیب‌ خوب‌ می‌داند

 که‌ چه‌ بوسیدنی‌ دهن‌ دارد

 معجری‌ هست‌ بر سرم‌ امروز

 پدر من‌ اگر کفن‌ دارد

 نیمه‌ باز است‌ کام‌ خونی‌ او

به‌ گمانم‌ پدر سخن‌ دارد

 گر بیایی‌ ز جان‌ بپردازم‌

دیدنت‌ هر قدر ثمن‌ دارد

 «لن‌ ترانی‌» مگو که‌ از هوسم‌

«اَرِنی‌» می‌رسد ز هر نفسم‌

 

 غیر احیاء نمی‌کنم‌ امشب‌ 

جز «خدایا» نمی‌کنم‌ امشب‌

 من که‌ دل‌ کنده‌ام‌ ز عقبی‌ دوش‌

 میل‌ دنیا نمی‌کنم‌ امشب‌

 قرب‌ دختر به‌ بوسه‌ پدر است

جز تمنا نمی‌کنم‌ امشب‌

 من‌ زبونی‌ نمی‌کشم‌ از چرخ‌

من‌ مدارا نمی‌کنم‌ امشب‌

 باید امشب‌ کنار من‌ باشی‌

 بی‌ تو «فردا» نمی‌کنم‌ امشب‌

 چند بوسه‌ به‌ من‌ بدهکاری‌

صبر از آن ها نمی‌کنم‌ امشب‌

 نوبتی‌ هم‌ بود زمان‌ من‌ است‌

پس‌ تماشا نمی‌کنم‌ امشب‌

 ناز طفل‌ مریض‌ بیشتر است‌

 بی‌ تو «لا لا» نمی‌کنم‌ امشب‌

 خواب‌، بی‌ بوسهٔ‌ پدر تا کی‌؟

 دور از خانه‌، در به در تا کی‌؟  

 

 اللّه‌ اللّه‌ عجب‌ سحر دارم‌

 سحری‌ در برِ پدر دارم‌

 آن چه‌ دیشب‌ به‌ طشت‌ زر دیدم‌

 حالیا در طبق‌ به‌ بر دارم‌

 دست‌ افکنده‌ام‌ به‌ گردن‌ او

 عمه‌ جان‌ عمه‌ جان!‌ پدر دارم‌

 لیک‌ چشمی‌ نمانده‌ بنگرمش

لیک‌ دستی‌ نمانده‌ بر دارم‌

 آمده‌ همرهش‌ مرا ببرد

 به خدایش‌ قسم‌ خبر دارم‌

 تو مپندار ای‌ پدر که‌ کنون

سُرمه‌ بر دیدگان‌تر دارم‌

 لخته ی خون‌ گرفته‌ چشم‌ مرا

لخته‌ خونی‌ که‌ از سفر دارم‌

 گره‌ موی‌ من‌ چو ابروی ‌توست

تو ز سنگ‌ و من‌ از شرر دارم‌

 تا نریزم‌ به‌ سیلی‌ از لب‌ خون

‌لب‌ نمی‌گیرم‌ از لب‌ تو کنون‌

 

محمد سهرابی

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه