CSS Menu Expand Css3Menu.com

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

بنر 7

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

منوها بازشونده هستند، کلیک کنید!
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. اگر فقط برای خواندن چرندیات بنده اینجا آمده‌اید، یا دست‌نوشته‌ها را از منوی وبلاگ ببینید یا به این آدرس سر بزنید: ndoustali.blog.ir
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از منوی آبشاری و مخصوصا کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از زیرمنوی به بهانه‌ی شعر استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

بخش‌های ویژه
می‌خواهم کمک کنم
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۴ ارديبهشت ۹۸، ۲۱:۱۴ - حصـــــــcafeh.blogـــــین ..
    صحیح👌
ترجمه‌ی کیمیا به دیگر زبان‌ها
لوگوها
امکانات
filesell

متدین‌های بی‌دین و بی‌دین‌های متدین متدین‌های بی‌دین و بی‌دین‌های متدین

پنجشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۵:۴۹ ب.ظ

هر چه می‌کشیم از این

متدین‌های بی‌دین و بی‌دین‌های متدین

می‌کشیم.

باحجاب‌های بی‌حجاب، ریش‌دارهای بی‌ریش، نمازخوان‌های بی‌نماز

بی‌حجاب‌های باحجاب، بی‌ریش‌های ریش‌دار، بی‌نمازهای نمازخوان

و غیره و غیره و غیره

***

عجب قیامتی در پیش است.

شهید سعید طوقانی (شهید دفاع مقدس) شهید سعید طوقانی (شهید دفاع مقدس)

چهارشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ب.ظ

شهید سعید طوقانی، سال ۱۳۴۸ شمسی در تهران چشم به جهان هستی گشود. سعید به واسطه‌ی این‏که پدرش حاج اکبر، از ورزشکاران باستانی بنام تهران بود، در سن چهار-پنج سالگی به این ورزش علاقه‌مند شد و به همراه پدر و برادران بزرگ‏ترش که آنان نیز از جمله ورزشکاران باستانی بودند، در زورخانه حضور پیدا می‌کرد. علاقه‌ی زیاد او به شیرین‏کاری در ورزش باستانی باعث شد تا در این زمینه رشد بسیاری کند و با ارائه‌ی نمایش‏های زیبا، همگان را متحیر سازد.

شش سالگی او مصادف بود با حضور بیش از پیشش در عرصه‌ی ورزش باستانی و در سن هفت سالگی طی مراسمی با حضور مسئولین رده بالای مملکتی آن زمان -سال ۱۳۵۶ شمسی- توانست تنها در عرض ۳ دقیقه، ۳۰۰ دور به دور خود بچرخد و با اجرای حرکات منحصر به فرد، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود سازد. از آن روز به‏بعد، پوستر‌ها و تصاویری با عنوان «پهلوان کوچولوی کشور سعید طوقانی» زینت‏بخش زورخانه‌ها و نشریات ورزشی شد.

به‏دنبال اوج‏گیری حرکت مردم به رهبری حضرت امام خمینی(ره) علیه ظلم و ستم حکومت طاغوت، سعید نیز همراه بزرگ‏ترهای خانواده‌ی خود در آن شرکت کرد و با سیل خروشان ملت همراه گشت. با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به مرزهای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در سی و یکم شهریورماه ۱۳۵۹ شمسی، با وجود آن‏که سعید سن و سال چندانی نداشت، اما بر رفتن به جبهه اصرار می‌کرد چرا که نمی‌توانست بماند و شاهد باشد که برادران بزرگ‏ترش علی، محمد و حمید به جبهه بروند و او در خانه بماند.

مجروحیت علی و به دنبال آن مفقود شدن محمد در عملیات والفجر ۱ در بهار سال ۱۳۶۲ شمسی، تصمیم سعید را برای این‏که جای برادرانش را در جبهه‌های دفاع از دین و شرف پر کند، دوچندان کرد. سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدرش و گروهی از ورزشکاران باستانی، برای اجرای ورزش برای رزمندگان اسلام، راهی جبهه شود. ولی خود به‏خوبی می‌دانست که این‏همه فقط بهانه‏ای‏ست برای حضور در صفوف رزمندگان و بس.

در بازگشت از جبهه، اگرچه جسمش به خانه بازگشت و ظاهراً در کلاس درس بود، ولی روحش در جبهه‌ها جا مانده بود و‌‌ همان شد که آن‏قدر اصرار ورزید و با دستکاری شناسنامه‌ی خود و بالا بردن سنش، توانست در بهار سال ۱۳۶۳ شمسی راهی جبهه‌ها شود. سعید با حضور در پادگان دوکوهه، به همراه شهید عباس دائم‏الحضور توانست رزمندگان را به ورزش باستانی جذب کند و با بهره‏گیری از کم‏ترین امکانات، زورخانه‌ای نیز در اردوگاه برپا کند که بعد از شهادت او نیز ورزش باستانی در جبهه‌ها از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود.

حضور در کنار رزمندگان گردان میثم لشکر ۲۷ محمد رسول‏الله(ص) در عملیات بدر در زمستان سال ۱۳۶۳ شمسی، به‏قدری برای او مهم بود که با وجود بیماری شدید، از بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خود را به راهیان نبرد رساند و توانست به عنوان پیک و پیام‏رسان فرمانده در عملیات حضور پیدا کند.

شامگاه بیست و دومین روز اسفندماه در شرق دجله، صفوف رزمندگان می‌رفتند تا سینه‌ی خصم را بشکافند و سعید با وجود ناراحتی جسمی، دلیرانه و دلسوزانه مسئولیت خود را به انجام می‌رساند که ناگهان دوستانش متوجه شدند سعید از ستون نیرو‌ها جدا شد. فرمانده گروهان که به او نزدیک شد، متوجه شد گلوله تیربار سنگین دوشکا شکم او را دریده است و لحظه‌ای بعد سعید زانو بر زمین زد و به نزد برادر خود شتافت.

جنازه‌ی محمد ده سال بعد از شهادتش باز آمد و ده سال بعد از شهادت سعید نیز استخوان‏های «پهلوان کوچولوی کشور» بر دوش دوستان و آشنایان رفت تا در ورزشگاه شهیدان طوقانی در کاشان به خاک سپرده شود.

پهلوان شهید سعید طوقانی از جمله نوجوانانی بود که رمز عزت و غیرتمندی را از امام راحل(ره) فراگرفت و برای سربلندی دین و میهن، از فدای گران‏بها‌ترین دارایی خویش، دریغ نکرد.(راسخون)

 شهید سعید طوقانی

 کلام شهید:

تا می‌توانید مراقب و محاسب اعمال و احوال خودتان باشید و خود را در محضر خدا حس کنید که اگر شما او را نمی‌بینید او شما را می بیند و رئوف و رحیم و قادر و قهار است و حلم و صبر او شما را ظلوم و جهول نکند.(سایت بسیج)

 

شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۲۲؛ شرق دجله

مزار شهید: کاشان

 

* منبع: نرم‌افزار روزنگار شهدا (کانون گفتگوی قرآنی)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
مهم! با توجه به اینکه امکان پاسخ به نظرات خصوصی وجود ندارد لذا در صورت تمایل برای دریافت پاسخ، نظر خود را به صورت خصوصی ارسال نفرمایید. با تشکر!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی


هدایت به بالای صفحه