نیایش :: کیمیا

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

کیمیا؛ دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کم علم

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. امیدوارم روز به روز بیشتر شود به همراه برکت.
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از منوی بالای صفحه استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۶۶۰ در ۳۳۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

حمایت می‌کنیم
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
نیت کنید و هم بزنید
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
کپی‌رایت

نیایش

دوشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۸۴، ۰۵:۵۹ ق.ظ
خدای من یک سال گذشتهر چه کردم،دیدی و هر چه بخشیدی و عفـــــــــــــو کردی ندیدمخدای من یک سال گذشت و چهار فصلهراسان شدم پناهم دادی، بیمار شدم شفایم دادیآرامش و امنیت که رسید طبیب و پناه را از یــــــــــــــــــــــاد بردمخدای من یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماهپی تقدیری نیکو،پرسان می گشتم، شب قـــــــــــدر مرا خواندی بر سر خوانی پر از عشق و معرفـــــــــــــــت.تا طلوع فجر گریستم و دستان ملتمسم به آسمان بلند بود،قلم رحمتت بر صحیفه بی تقدیرم خواست که بنگارد تقدیر نیکویی راهیهـــــــــــــــــــــات!با آفتاب فردایش تقدیری دیگر را جستجو کردم و بار دیگر آرزوی خیسم خشکید و بر باد رفت!خدای من یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سیصد و شصت و پنج روزهرروز بر سجاده عبادت به رسم عادت زانو میزدم که ذکر تو گویمپیشانی بندگی بر تربت آن نازنین می نهادم و بندگی هزاران معبود دیگر میکردم و لحظه لحظه اش معبود یگانه را از یاد می بردم.خدای من یک سال گذشت و چهار فصل و....چه می گویم؟!خدای من سالها گذشت،ده ،بیست،و...سال.هر چه کردم دیدی و هر چه بخشیدی و عفو کردی ندیدم.خدای من چگونه است که همچنان دوستم داری و به محبت می خوانی ام؟چگونه است که رهـــــــــــــــــایم نمیکنی؟این چه رسم خدایی است؟!خدای من آوای ملکوتی یا مقلب القلوب والابصار می آید،تو مرا می خوانی که بخوانمت؟این منم با حسرت سالهای رفته یا مدبر اللیل والنهاراین منم با هزاران امید به سالهای پیش رو یا محول الحول و الاحوالخدای من بندگی ام را بپذیر،التماسم را بشنو حول حالنا حول حالنا حول حالناخدای من آروزویم چه شد؟الی احسن الحالخوب من،بوی عطر تحویل می آید.چه مبارک تقـــــــــــــــــــــــــــــــدیری!
  • ناصر دوستعلی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه