کیمیا

امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟ «حافظ»
ویژه‌ی‌ ماه مبارک رمضان
به «کیمیا» چه امتیازی می‌دهید؟
طبقه‌بندی موضوعی (کلیک کنید!)
حمايت مي‌کنيم

هنیئا مریئا لک یا علی! (گوارای وجودت یا علی!)

دوشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۱، ۱۰:۴۵ ب.ظ
روى جمع من الصحابة: قالوا:   دخل النبی -صلى الله علیه وآله- دار فاطمة -علیها السلام- فقال: یا فاطمة ان اباک الیوم ضیفک. فقالت -علیها السلام-: یا (أبة) ان الحسن و الحسین یطالبانی بشئ من الزاد، فلم اجد لهما شیئا یقتاتان به.   ثم ان النبی -صلى الله علیه وآله- دخل و جلس مع علی و الحسن و الحسین -علیهما السلام- و فاطمة -علیها السلام- متحیرة ما تدری کیف تصنع، ثم ان النبی -صلى الله علیه وآله- نظر إلى السماء ساعة و إذا بجبرائیل -علیه السلام- قد نزل و قال: یا محمد! العلی الاعلى یقرئک السلام ویخصک بالتحیة والاکرام ویقول [لک]: قل لعلی و فاطمة و الحسن و الحسین: ای شئ یشتهون من فواکه الجنة؟   فقال النبی -صلى الله علیه وآله-: یا علی و یا فاطمة و یا حسن و یا حسین ان رب العزة علم انکم جیاع، فأی شئ تشتهون من فواکه الجنة؟ فامسکوا عن الکلام و لم یردوا جوابا حیاء من النبی -صلى الله علیه وآله-.   فقال الحسین -علیه السلام-: عن إذنک یا اباه یا أمیر المؤمنین، وعن إذنک یا اماه یا سیدة نساء العالمین، و عن اذنک یا اخاه الحسن الزکی، اختار لکم شیئا من فواکه الجنة. فقالوا جمیعا: قل یا حسین ما شئت؛ فقدر رضینا بما تختاره لنا. فقال: یا رسول الله قل لجبرائیل انا اشتهی رطبا جنیا (فی غیر أوانه).   فقال النبی -صلى الله علیه وآله-: قد علم الله ذلک، ثم قال: یا فاطمة قومی ادخلی البیت و احضری الینا ما فیه، فدخلت فرأت فیه طبقا من البلور مغطى بمندیل من السندس الاخضر و فیه رطب جنی [فی غیر أوانه]. فقال النبی -صلى الله علیه وآله- (لفاطمة وهی حاملة المائدة): "أنى لک هذا قالت هو من عند الله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب"  کما قالت (مریم) بنت عمران.   فقام النبی -صلى الله علیه وآله- و تناوله (منها) و قدمه بین ایدیهم ثم قال: بسم الله الرحمن الرحیم، ثم اخذ رطبة (واحدة) فوضعها فی فم الحسین -علیه السلام- فقال: هنیئا مریئا (لک) یا حسین. ثم اخذ رطبة (ثانیة) فوضعها فی فم الحسن فقال: هنیئا مریئا (لک) یا حسن. ثم اخذ رطبة ثالثة فوضعها فی فم فاطمة [الزهراء] و قال [لها]: هنیئا مرئیا لک یا فاطمة الزهراء. ثم اخذ رطبة رابعة فوضعها فی فم علی بن أبی طالب -علیه السلام- وقال: هنیئا مریئا لک یا علی. ثم ناول علیا رطبة اخرى و النبی -صلى الله علیه وآله- یقول [له]: هنیئا مریئا لک یا علی. ثم وثب النبی -صلى الله علیه وآله- قائما ثم جلس ثم اکلوا جمیعا من ذلک الرطب فلما اکتفوا و شبعوا ارتفعت المائدة إلى السماء باذن الله تعالى.   فقالت فاطمة: یا أبه لقد رایت الیوم منک عجبا. فقال: یا فاطمة اما الرطبة الاولى (التی) وضعتها فی فم الحسین و قلت [له]: هنیئا (مریئا لک) یا حسین فانی سمعت میکائیل و اسرافیل یقولان هنیئا (مریئا) لک یا حسین. فقلت [أیضا] موافقا لهما بالقول: هنیئا لک یا حسین. ثم اخذت الثانیة فوضعتها فی فم الحسن فسمعت جبرائیل و میکائیل یقولان: هنیئا لک یا حسن فقلت [أنا] موافقا لهما فی القول: (هنیئا لک یا حسن). ثم اخذت الثالثة فوضعتها فی فمک یا فاطمة فسمعت الحور العین مسرورین مشرفین علینا من الجنان و هن یقلن: هنیئا لک یا فاطمة فقلت موافقا لهن بالقول: (هنیئا لک یا فاطمة). و لما اخذت (الرطبة) الرابعة فوضعتها فی فم علی بن أبی طالب -علیه السلام- سمعت النداء من [قبل] الحق سبحانه وتعالى یقول: هنیئا مریئا لک یا علی فقلت موافقا لقول الله تعالى، ثم ناولت علیا رطبة اخرى، ثم (ناولته رطبة) اخرى و انا اسمع صوت الحق سبحانه و تعالى یقول: هنیئا مریئا لک یا علی، ثم قمت اجلالا لرب العزة جل جلاله فسمعته یقول: یا محمد و عزتی و جلالی لو ناولت علیا من هذه الساعة إلى یوم القیامة رطبة رطبة لقلت له: هنیئا مریئا بغیر انقطاع.       پیامبر صلی الله علیه و آله وارد خانه فاطمه علیهاالسلام شد و فرمود: یا فاطمه! پدرت امروز مهمان تو است. فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: پدر جان، حسن و حسین خوراکی از من می‏خواستند و من چیزی پیدا نکردم به آنها بدهم.   پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد و با علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم‏السلام نشست و فاطمه علیهاالسلام متحیر بود و نمی‏دانست چه کند. پیامبر صلی الله علیه و آله لحظاتی به آسمان نگاه کرد که ناگاه جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد، خدای علی اعلی به تو سلام می‏رساند و تو را به تحیت و اکرام اختصاص داده به تو می‏گوید: به علی و فاطمه و حسن و حسین بگو: از میوه‏های بهشتی چه میوه‏ای می‏خواهند؟    پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی، یا فاطمه، یا حسن، یا حسین، پروردگار عزیز می‏داند که شما گرسنه هستید. از میوه‏های بهشتی چه می‏خواهید؟ آنان از سخن گفتن خودداری کردند، و از پیامبر صلی الله علیه و آله حیا کردند و جوابی نداند.   امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: با اجازه‏ی تو پدر جان یا امیرالمؤمنین، و با اجازه‏ی تو مادر جان یا سیدة نساءالعالمین، و با اجازه تو ای برادر جان ای حسن زکی، من برای شما چیزی از میوه‏های بهشتی انتخاب کنم؟ همه گفتند: آنچه می‏خواهی بگو یا حسین، ما به آنچه تو برایمان انتخاب کنی راضی هستیم. عرض کرد: یا رسول‏الله، به جبرئیل بگو: ما رطب تازه می‏خواهیم.   پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند خواسته‏ی ما را می‏دانست. بعد فرمود: یا فاطمه، برخیز و داخل آن حجره شو، و آنچه در آنجاست برای ما بیاور. فاطمه داخل شد و در آنجا طبقی از بلور دید، که با دستمالی از سندس سبز پوشیده شده، و در آن رطب تازه در غیر فصل آن بود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این برای تو از کجا آمده است؟ عرض کرد: از طرف خداست. خداوند هرکس را بخواهد بدون حساب روزی می‏دهد همانگونه که مریم دختر عمران این کلام را گفت.   پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و آن را برداشت و در برابر آنان گذاشت و فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم. بعد خرمایی برداشت و به دهان حسین علیه‏السلام گذارد و فرمود: هنیئا مریئا، گوارا و نوش جان باد بر تو یا حسین. سپس رطبی برداشت و به دهان حسن علیه‏السلام گذاشت و فرمود: گوارا باد بر تو یا حسن. بعد رطب سوم را برداشت و به دهان فاطمه علیهاالسلام گذاشت و فرمود: گوارا و نوش جان باد بر تو یا فاطمه. بعد رطب چهارم را برداشت و به دهان علی علیه‏السلام گذاشت و فرمود: گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی. سپس رطب دیگری به علی علیه‏السلام داد و فرمود: گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و ایستاد و بعد نشست، و همه از آن رطب خوردند. وقتی به قدر کافی خوردند و سیر شدند، آن طبق با اذن خدا به طرف آسمان بالا رفت.   فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: پدر جان، امروز از تو چیز عجیبی دیدم. فرمود: یا فاطمه، اما رطب اولی که به دهان حسین گذاشتم و گفتم: «گوارا باد یا حسین»، شنیدم که میکائیل و اسرافیل می‏گفتند: گوارا باد بر تو یا حسین، من هم مثل آنها گفتم. بعد که رطب دومی را برداشتم و بر دهان حسن گذاشتم، شنیدم که جبرئیل و میکائیل می‏گفتند: گوارا باد بر تو یا حسن، من نیز مثل آنان همان را گفتم. رطب سومی را که برداشتم و بر دهان تو گذاشتم یا فاطمه دیدم حورالعین خوشحالند و از بهشت مشرف بر ما هستند و می‏گویند: «گوارا باد بر تو یا فاطمه»، من نیز مثل آنها گفتم. وقتی رطب چهارمی را برداشتم و به دهان علی گذاردم، ندا از طرف حق سبحانه و تعالی می‏شنیدم که می‏گفت: «گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی»، من نیز موافق قول خدای عزوجل گفتم: سپس رطب دیگری به علی دادم و بعد دیگری را دادم در حالیکه صدای حق تعالی را می‏شنیدم که می‏فرمود: «گوارا و نوش جان باد بر تو یا علی». سپس من برای احترام و اجلال رب العزة جل جلاله برخاستم و می‏شنیدم که خدا می‏فرمود: «یا محمد، به عزت و جلالم قسم، اگر از این ساعت تا روز قیامت یکی یکی رطب به علی می‏دادی، من هم متصل می‏گفتم: گوارا و نوش جان او باد».   بحار الانوار: ج 43 ص 310 ح 73     پ.ن: مطلب یکی از دوستانم در کلوب، باعث شد برای چندمین بار مهمان این حدیث باشم؛ با این تفاوت که امشب شب میلاد حضرت امیر علیه السلام است و این مناسبت، لذت خواندن این روایت را برایم بیشتر کرد. از او هم که بهانه‌ی این ضیافت شد، قدردانم. خواستم فقط ترجمه‌ی روایت را بنویسم، اما جداً از نخواندن متن عربی‌اش حیفم آمد. زیبایی کلام در متن اصلی خود، چیز دیگری است.  
  • ناصر دوستعلی

حضرت امیر علیه‌السلام

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
مهم! با توجه به اینکه امکان پاسخ به نظرات خصوصی وجود ندارد لذا در صورت تمایل برای دریافت پاسخ، نظر خود را به صورت خصوصی ارسال نفرمایید. با تشکر!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

ابزار هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی