کیمیا

امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟ «حافظ»
ویژه‌ی‌ ماه مبارک رمضان
به «کیمیا» چه امتیازی می‌دهید؟
طبقه‌بندی موضوعی (کلیک کنید!)
حمايت مي‌کنيم

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وحید قاسمی» ثبت شده است

فوتوشاپ کوچک + دانلود

شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۱۵ ق.ظ

سلام

شاید نصب فوتوشاپ زمان‌بر باشد. شاید کار با آن کمی سخت باشد. شاید اصلا آنچنان کار حرفه‌ایی نمی‌خواهیم انجام بدهیم اما فوتوشاپ را لازم داریم.

اگر می‌خواهید یک فوتوشاپ داشته باشید بدون اینکه نصب‌کردنش لازم باشد، کم‌حجم باشد و کارهای اصلی و البته مهم آن را انجام بدهد بنده پیشنهاد می‌کنم از فوتوشاپ کوچک که فقط حدود 400 مگ می‌باشد استفاده کنید.

اینها برخی از امکانات فوتوشاپ کوچکند:

- امکانات استاندارد عملیات ورودی و خروجی نظیر New ، Open ، Save ، Save As ، Close و ….

- امکانات استاندارد Edit منو نظیر Copy ، Paste ، Cut ، Past External  و مراحل متوالی  Undo

- ابزارهای استاندارد نقاشی همانند انتخاب قلم‌های بسیار متنوع، قلم جادویی، ذره‌بین، و …

- پشتیبانی از فورمت  PSD، لایه‌های مختلف گرافیکی

- امکان تنظیم کنتراست، روشنایی، Colour Balance  و Level ، تبدیل تصویر به سیاه و سفید

- انواع فیلترهای مختلف نظیر Blur، Sharpen ، Find Edges ، Stylize و… هر کدام در چند گروه

- امکان تغییر سایز، تغییر زاویه و انواع ترانسفورم‌های مختلف مثل عکس، قرینه

- امکانات مختلف تنظیم نرم‌افزار همانند نمایش پنجره‌های چندگانه و بخش‌های مختلف نرم‌افزار

- پشتیبانی از یونیکد و امکان تایپ فارسی با مشخصات دلخواه بر روی تصاویر

می‌توانیم این نرم‌افزار را در یک مموری، همه‌جا با خود داشته باشیم و همچنین حجم کمش اجازه می‌دهد با اینترنت‌های بسیار کم‌سرعت، آن را حتی از ایمیل خود در زمان کوتاهی دانلود کرده و استفاده کنیم.

یاعلی

 دریافت نرم‌افزار
حجم: 325 کیلوبایت

 

منبع: سایت دانلودها

  • ناصر دوستعلی

بسم‌الله الرحمن الرحیم
 
 
مردان قوم فتنه  به این باغ سر زدند
دیوانه‌وار با لگد و مشت در زدند
 
جا خورده باغبان شریف از هجوم‌شان
طبل شروع غائله را بی‌خبر زدند
 
قلب کبوتران مدینه شکسته شد
وقتی به ساقه‌ی گل مریم تبر زدند
 
با میخ و ضربه ی لگدی متن روضه را
اعلامیه نموده و در پشت در زدند
 
با هر چه بود در دم دست پلیدشان
بر باغ سبز پیر مدینه ضرر زدند
 
آتش زدند باغ فرح‌بخش شهر را
حتی به غنچه‌های شقایق تشر زدند
 
 
وحید قاسمی
  • ناصر دوستعلی


بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

نزد علی حرفی ز درد و غم نمی‌زد

ایوب‌وار از غصه‌هایش دم نمی‌زد

 

او ناامیدانه به زخم سینه‌ی خود

این روزهای آخری مرهم نمی‌زد

 

از درد پهلو بسترش را چنگ می‌زد

یک‌لحطه پلک خسته را بر هم نمی‌زد

 

او ناله‌اش را بین سینه دفن می‌کرد

با ناله‌اش آتش بر این عالم نمی‌زد

 

خونی نمانده بود در رگ‌های سردش

گل‌زخم باغ سینه‌اش شبنم نمی‌زد

 

 

وحید قاسمی

  • ناصر دوستعلی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

 

ای بی‌خیالان مدینه آی تلخک‌ها

من با شما هستم شماها ای مترسک‌ها

 

دین در خطر افتاده و خیل شما هر شب

سرگرم و مشغولید با تنبور و تنبک‌ها

 

در حق اسلام و مسلمانان جفا کردند

در خواب خرگوشی فرو رفتید طفلک‌ها

 

محشر بهای عافیت‌خواهی‌تان نار است

دل برکنید از سکه‌های توی قلک‌ها

 

مردی ندیدم پشت مولای مرا گیرد

شهر مدینه شهر ترسوهاست! کودک‌ها

 

جای تحول گریه‌ام آزارتان داده است؟

کج‌فهم‌های سامری‌مذهب، مترسک‌ها

 

 

وحید قاسمی

  • ناصر دوستعلی

برای سینه‌زدن رخصتی بده آقا - وحید قاسمی

دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۲، ۰۵:۱۵ ق.ظ

وحید قاسمیبرای حضرت سید الشهداء علیه‌السلام

برای سینه‌زدن رخصتی بده آقا

به دست خسته‌ی من قدرتی بده آقا

شبیه سال گذشته دوباره آمده‌ام

برای خوب‌شدن فرصتی بده آقا

دوباره قصد نمودم که نوکرت باشم

در این دوماه عزا همتی بده آقا

دعای خیر پدر بود آمدم اینجا

به سفره‌ی پدرم برکتی بده آقا

از آن قواره‌ی مشکی که دست فاطمه است

به روضه‌خوان خودت خلعتی بده آقا

ز غصه‌های سر غرق خون تو بر نی

چگونه سرشکنم، جراتی بده آقا

سر مطهرتان بارها ز نی افتاد

میان روضه به من طاقتی بده آقا

وحید قاسمی

  • ناصر دوستعلی

شب شعر بلند عاشورا - وحید قاسمی

سه شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۱، ۰۲:۲۸ ق.ظ

وحید قاسمیچه شب شاعرانه‌ای داری!؟

قلم و باده و رطب داری

شب شعر بلند عاشورا ست

غزل بنده‌گی  به لب داری

 

چه شب عاشقانه‌ای داری!؟

گوشه‌ای با خدا؛ برادر من

غبطه خوردم به سجده‌های شما

التماس ِ دعا برادر من

 

خواب دیدی حسین من!؟ خیر است

تن پاک تو را سگی می‌خورد!!!

چیست تعبیر آن؟ امید دلم

خواب آشفته‌ات به فکرم برد

 

نه حسینم! قرارمان این نیست

من بمانم، ولی شما بروی

نه حسینم! نمی‌شود بی من

ته گودال پر بلا بروی

 

مادرم گفته دورتان باشم

مادرانه شبیه پروانه

تو مرا پیر می‌کنی آخر

با همین گریه‌ی غریبانه

 

از همان کودکی اسیر توام

بی‌جهت اسوه‌ی وفا نشدم

به خدا بعد ازدواجم  نیز

لحظه‌ای از شما جدا نشدم

 

خواستگاران ِ من که یادت هست؟

بین‌شان عشق تو مقدم  بود

با تو بودن؛ همیشه و همه جا

شرط اصلی ِ ازدواجم  بود

 

شب عقدم به شوهرم  گفتم:

- از حسینم مرا جدا نکنی!؟

غیر‍ «أُخت الحسین» عبدالله

اسم دیگر مرا صدا نکنی!؟ -

 

حرف رفتن نزن عزیز دلم

جگرم را به درد آوردی

به زمین می‌زند مرا غم  تو

کمرم را به درد آوردی

 

چه شده!؟ خیره‌ای به معجر من؟

تو خودت مکه هدیه‌ام دادی

چادرم خاکی است، می‌دانم

نکند یاد مادر افتادی؟

 

مُردم از غصه، هی نگو فردا

غرق ِ خون در میان ِ گودالم

چه شده!؟ جان من چرا امشب

پرس و جو می‌کنی ز خلخالم

 

وحید قاسمی

(+)

  • ناصر دوستعلی

شب آخر وصیّتی دارم - وحید قاسمی

سه شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۱، ۰۲:۲۰ ق.ظ

وحید قاسمیخواب دیدم در این شب غربت

خواب دستی عجیب و خون آلود

خواب دیدم که پیکرم خواهر

طعمه‌ی گرگ‌های وحشی بود

اضطرابی به جانم افتاده

که بیان‌کردنش میسّر نیست

یک جوان‌مرد با شرف، زینب!

بین این سی‌هزار لشگر نیست

ماجراهای عصر فردا را

در نگاه تر تو می بینم

راضیم به رضای معبودم

تا سحر بوته‌خار می‌چیینم

شب آخر وصیّتی دارم

در نماز شبت دعایم کن

ظهر فردا به خنده‌ای خواهر

راهی وادی منایم کن

باغ سرسبز خاطراتت را

غصه پاییز می‌کند زینب

گوش کن! شمر خنجر خود را

آن طرف تیز می‌کند زینب

عصر فردا از اهل بیت رسول

زهر چشمی شدید می‌گیرند

وقت تاراج خیمه‌های حرم

چند کودک ز ترس می‌میرند

کوفیان شهره‌ی عرب هستند

مردمانی که دست‌سنگین‌اند

رسم‌شان است میوه را در باغ

با همان شاخ و برگ می‌چینند

دور کن از زنان و دخترها

هرچه خلخال در حرم داری

خواهرم داخل وسایل خود

روسری اضافه هم داری؟

عصر فردا بدون شک اینجا

می‌وزد گردباد خاکستر

با صبوری به معجرت حتما

گره‌ی محکمی بزن خواهر

وحید قاسمی

  • ناصر دوستعلی

قسمت این بود بال و پر نزنی

پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۱، ۰۲:۰۴ ب.ظ

برای حضرت زین العابدین امام سجاد علیه‌السلام

 

قسمت این بود بال و پر نزنی

مرد بیمار خیمه‌ها باشی

حکمت این بود روی نی نروی

راوی رنج نینوا باشی

 

چقدر گریه کردی آقاجان  !

مژه‌هایت به زحمت افتادند

قمری قطعه‌قطعه را دیدی

ناله‌هایت به لکنت افتادند

 

سربریدند پیش چشمانت

دشتی از لاله و اقاقی را

پس گرفتید از یزید آخر

علم با شکوه ساقی را !؟

 

کربلا خاطرات تلخی داشت

ساربان را نمی‌بری از یاد

تا قیامِ قیامت آقاجان

خیزران را نمی‌بری از یاد

 

خون این باغ، گردنِ پاییز

یاس همرنگ ارغوان می‌شد

چه خبر بود دورِ طشت طلا

عمه‌ات داشت نصفِ جان می‌شد

 

کاش مادر، تو را نمی‌زایید  !

گله از دستِ زندگی داری

دیدن آب، آتشت می‌زد

دل خونی ز تشنگی داری

 

تا نگاهت به دشنه‌ای می‌خورد

جگرت درد می‌گرفت آقا

تا جوانی رشید می‌دیدی

کمرت درد می‌گرفت آقا

 

جمل شام پیش رویت بود

خطبه‌ات تیغ ذوالفقارت بود

السلام علیک یا عطشان

ذکر لب‌های روضه‌دارت بود

 

پدرت خواند از سر نیزه

تا ببینند اهل قرآنید

عاقبت کاخ شام ثابت کرد

که شما مردمی مسلمانید

 

سوخت عمامه‌ات بمیرم من

سوختن ارث مادری شماست

گرچه در بندی از تو می‌ترسند

علتش خون حیدری شماست

 

خون خورشید در رگت جاری

از بنی‌هاشمی یلی هستی

دست‌های تو را به هم بستند

هر چه باشد تو هم علی هستی

 

کاش می‌مردم و نمی‌خواندم

سر بازارها تو را برددند

نیزه‌داران عبای دوشت را

جای سوغات کربلا بردند

 

وحید قاسمی

 

  • ناصر دوستعلی

با عرض سلام

صوت مراسم هفته‌گی بیت الجواد علیه‌السلام، در ایام شهادت حضرت زین العابدین علیه‌السلام (تاریخ 1391/09/22)، را می‌توانید از ادامه‌ی مطلب دانلود فرمایید.

(از آنجا که این فایل‌ها به جهت استفاده در نت آماده گردیده است، شما می‌توانید برای تهیه‌ی فایل‌ها با کیفیت بالا درخواست خود را به شماره پیامک 30003300400000 ارسال نمایید.)

خانه خراب عشقم و سربارِ زینبم

سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۱، ۰۷:۰۹ ب.ظ

 

خانه خراب عشقم و سربارِ زینبم

در به در مجالس سالار زینبم

این نعره ها و عربده ها بی دلیل نیست

یک گوشه از شلوغی بازار زینبم

هر کس به بیرق و علمش چپ نگاه کرد!

با خشم من طرف شده؛ مختار زینبم

آتش بکش، به دار بزن، جا نمی زنم

جانم فداش، میثم تمار زینبم

از زخم های گوشه ی ابروی من نپرس

مجروح داغ دلبر و بیمار زینبم

شکر خدای عزوجل مکتبی شدم

من از دعای خیر علی، زینبی شدم

 

غم خاضعانه گوش به فرمان زینب است

انگشت بر دهان شده، حیران زینب است

ایوب دل شکسته ی با آن همه مقام

شاگرد درس صبر دبستان زینب است

هرگز نگو که چادرش آتش گرفته است!

این شعله های خیمه، گلستان زینب است

اصلاً عجیب نیست شکست یزدیان

وقتی حجاب، سنگر ایمان زینب است

او پس گرفت هستی خود را ز گرگ ها

پیراهنی که مونس کنعان زینب است

امروز اگر حسینی و پابند مذهبم

مدیون گریه های فراوان زینبم   

 

باور نمی کنم سر بازار بردنت!

نا محرمان به مجلس اغیار بردنت

از سینۀ حسین، تو را چکمه ای گرفت

از کربلا به کوفه، به اجبار بردنت

پای سفر نداشتی ای داغدار درد !

با یک سر بریده، به اصرار بردنت

پهلو کبود! گریه کنان تازیانه ها

با خاطراتی از در و دیوار بردنت

فهمیده بود شمر غرورت شکسته است

از سمت قتلگاهِ علمدار بردنت

تو از تمام کوفه طلبکار بودی و...

در کوچه هاش مثل بدهکار بردنت

در پیش گریه های تو این گریه ها کم است

(سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است)

 

وحید قاسمی

 

  • ناصر دوستعلی

ابزار هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی