کیمیا

امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟ «حافظ»
ویژه‌ی‌ ماه مبارک رمضان
به «کیمیا» چه امتیازی می‌دهید؟
طبقه‌بندی موضوعی (کلیک کنید!)
حمايت مي‌کنيم

۳۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روزنوشت» ثبت شده است

سریال‌های ماه رمضان ۱۳۹۶

چهارشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۵۰ ق.ظ

سریال‌های ماه رمضانی امسال –یعنی نفس و زیرپای مادر- را به توفیق اجباری همراهی با خانواده –کم و بیش- می‌بینم. درباره‌ی اولی حرف چندانی ندارم جز اینکه بازیگر نقش اصلی خشک و بی‌انعطاف بازی می‌کند و این شاید به خاطر کم‌تجربگی باشد. درباره‌ی دومی هم باید بگویم هرچند به شخصه دیالوگ این فیلم را و کلا اینجور صحبت‌کردن را می‌پسندم ولی باید قبول کرد که این طرز حرف‌زدن اصلا عمومیت ندارد و مردم کوچه و بازار خیلی عادی صحبت می‌کنند.

 شخصیت‌های این سریال خیلی منطقی هستند، خیلی حاضرجواب و خیلی ادیب؛ که این در عرف جامعه‌ی ما چیزی شبیه کیمیاست. از اینها که بگذریم شخصیت و بازی سرکار خانم پریوش نظریه را خیلی می‌پسندم.

سریال عربی شبکه‌ی دو را هم که اصلا ندیدم که نظری درباره‌اش داشته باشم.

  • ناصر دوستعلی

بدون شرح می‌باشد

چهارشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۳:۰۵ ب.ظ

  • ناصر دوستعلی

وبلاگ یا سایت شخصی خود را ازدست ندهید!

دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۷:۲۹ ب.ظ

سلام

برادران و خواهران، دوستان عزیز شاعر و نویسنده، تمام کسانی که قلم می‌زنید و تولیدات ذهنی خود را در قالب نوشته -از هر نوعی از آن- روی کاغذ می‌آورید؛ توصیه‌ی اکید و برادرانه‌ی بنده به شما عزیزان این است که از ثبت آثار خود در وبلاگ شخصی خود غافل نشوید. اگر هم وبلاگ ندارید، بسازید و آثارتان را آنجا نگاه دارید.

تلگرام که امروز یکه‌تاز شبکه‌های مجازی شده، قطعا بزرگ‌تر از فیس‌بوک نیست اما با آمدنش فیس‌بوک را به حاشیه راند. امروز و فرداست که یک نرم‌افزار دیگر جایگزین تلگرام شود و تمام زحمات‌تان را در کانال‌ها و گروه‌ها بر باد دهد.

عدم ثبات در این‌گونه نرم‌افزارها با توجه به تنوع آن‌ها، آمدن نسخه‌های جدید با ویژگی‌های جدید یک جریان طبیعی است و دیر یا زود اتفاق می‌افتد. اما وبلاگ یا مثلا یک سایت ساده‌ی وردپرسی یا جوملا یا هر چیز دیگری که اختیارش دست خود شما باشد دارای ثبات بیشتری است و جز به خواست خود شما (جز در موارد نادر) از بین نمی‌رود. از طرف دیگر رسمی‌تر بودن فضای یک وبلاگ و سایت، باکلاس بودنش، سنگین و رنگین‌بودن و... به شدت از مثلا یک کانال تلگرامی بسیار بیشتر است.

حرف بنده این نیست که کانال تلگرامی خود را حذف کنید بلکه توصیه می‌کنم در کنار آن مطالب و دست‌نوشته‌های خود را در وبلاگ شخصی خود نیز ثبت کنید. قبلا هم عرض کردم که بعید نیست روزی به دنیای شیرین وبلاگ‌نویسی برگردیم و در این صورت لازم نیست مطالب‌تان را به سختی دوباره در وبلاگ یا سایت‌تان ثبت کنید. اگر هم این دوران بازنگشت به هر حال شما آثارتان را در یک فضای رسمی شخصی ثبت کردید که بعضی از ویژگی‌های آن را عرض کردم.

والسلام

  • ناصر دوستعلی

پله‌های ترقی

چهارشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۲۸ ق.ظ

آنچه واقعا در حال بالارفتن از پله‌های ترقی است

چهره، نوع آرایش، صدا، زبان و اینجورچیزهایت هستند

نه شعر و نوشته‌ها و قلمت

تا دیر نشده یا بفهم! یا خودت را بیدار کن!

  • ناصر دوستعلی

تبریک سال نو و غیره

دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۴۹ ق.ظ
سلام
داستان از این قرار است که بنده ترجیح می‌دهم خودم بنویسم: «سلام. سال نو مبارک. والسلام» اما کپی‌پیست نکنم. آن هم به این شدت که حتی فراموش کنم اسم فرستنده‌ی اصلی را حذف و همان پیامک تبریک را برای دیگران ارسال کنم.
داستان دیگر هم از این قرار است که بنده در دفتر تلفنم تعداد معتنابهی شماره‌ی ثبت‌شده دارم با نام، آن هم + نام‌خانوادگی اما اصلا نمی‌دانم این تعداد کی هستند؟ شماره‌شان را چرا دارم؟ چرا نمی‌شناسم‌شان و غیره و غیره.
داستان آخر هم از این قرار است که خلاصه سال نو بر همه‌ی دوستان عزیز و مخاطبان و خوانندگان مبارک.
یاعلی

  • ناصر دوستعلی
سلام
رای که می‌دهیم، به کوری چشم هر کسی که نمی‌تواند ببینید اما حق دادخواهی و شکایت و پیگیری خائنین به این مملکت، دین این ملت، خون شهدا، خط خمینی کبیر و تمام ارزش‌‌هایمان را در این دنیا و خاصه در آن دنیا برای خود به شدت محفوظ می‌دانیم: خائنین هر که باشند، در هر جایگاه و لباس و ریخت و قیافه‌ای که باشند و غیره و غیره.
آقایان و خانم‌های مسئولین نظام، آقایان و خانم‌های نماینده‌ی مجلس و باقی آقایان و خانم‌ها! از باب تذکر و اتمام حجت عرض می‌کنم: اگر از آنچه عرض شد نمی‌ترسید و حیا نمی‌کنید از «یوم تبلی‌السرائر» اندکی هم که شده خوف کنید. آن روز راه مفری نخواهد بود.
والسلام
  • ناصر دوستعلی

هر دو سوزانند اما این کجا و آن کجا

سه شنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۷:۵۶ ق.ظ

سلام

آدم بی‌درد که نداریم -البته داریم‌ها اما در بهشت زهرا سلام‌الله علیها- اما تفاوت در جنس و میزان درد را داریم تا دل‌تان بخواهد. تازه جالب هم اینجاست که هر کسی درد خودش را بزرگ‌ترین درد عالم می‌داند و جالب‌تر هم اینکه دردش را هنوز هیچ مخلوقی خلق نشده و نخواهد شد که بفهمد.

مثلا یک بازیگر سینما یا یک فوتبالیست –ازآن معروف‌هایش را- در نظر بگیرید که خانه‌اش چنان و ماشینش چنین و زندگی‌اش بهمان و غیره است. درد هم دارد آن هم چه دردی! مثلا دوست از جنس مخالفش یا -باعرض معذرت فراوان از این واژه و مفهوم- عشقش رهایش کرده و رفته سراغ یکی دیگر. خب اگر این عشق واقعا عشق بوده انصافا دردش سخت است دیگر. از آدم جز یک‌مشت پوست و استخوان باقی نمی‌گذارد.

و مثلا یک مرد زن و بچه‌دار را هم در نظر بگیرید -از اینهایی که بچه‌ی دانشجو و دم بخت دارندها- که از صبح تا شب در این تهران بی‌در و پیکر می‌دود و می‌دود و می‌دود تا فقط بتواند لقمه‌ی شبش را جور کند و هر شب می‌خوابد با کاسه‌ی چه‌کنم چه‌کنم زیر سرش که خدایا! خرج دانشگاه و جهیزیه و عروسی این و آن‌یکی و آن کوچک‌تری را چه کنم؟ خب این هم انصافا درد است و دردش درست مثل آن مثال بالایی سخت و از آدم جز یک مشت و پوست و استخوان باقی نمی‌گذارد.

اما

خال مه‌رویان سیاه و دانه‌ی فلفل سیاه

هر دو سوزانند اما این‌ کجا و آن کجا؟

 

بین خودمان بماند، با همه‌ی سختی‌هایش که شوخی بردار هم نیست اما عاشق قیامت خدا هستم.

والسلام

  • ناصر دوستعلی

مشکل از کجاست آیا؟! [بازنشر از 24 آبان 1384]

يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۰۷ ق.ظ

این متن رو تو نوشته‌های قدیمی (یعنی تقریبا سال‌های اول وبلاگ‌نویسی) پیدا کردم، ازش خوشم اومد، دلیلشو نمی‌دونم اما دوستش داشتم. چه قلم‌فرسایی‌هایی می‌کردم و خودمم خبر نداشتم، والاااا! بینید چجوریاس؟

 

سلام

می‌دونی مشکل من و تو چیه؟ مشکل ما اینه که «خودمون» رو گم کردیم و فکر می‌کنیم باید بیرون از خودمون و تو این دنیا دنبالش بگردیم در حالی که:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

ببین! در گوشِت می‌گم که کسی متوجه نشه. خداییش ته (إند، آخر) بی‌همّت‌هاییم. حوصله‌ی هیچ‌کاری رو نداریم و فقط صدای ناله‌مون میاد (راستی! شما که داری ناله می‌زنی یه زحمتی بکش به جای منم ناله بزن!).

قبول کن دیگه! اینجا که غیر من و تو کسی نیست. دروغ می‌گم؟ حرف ناحسابی می‌زنم؟ یکی نیست بگه ننه‌جان! اول باید بگردی تا خودتو پیدا کنی. «تو»یی که این وسط گم شدی. داداشی! اگه خودتو پیدا کردی باقی چیزا خودشون میان جلو و خودشونو بهت معرفی می‌کنن تا برگه‌ی مرخصی بگیرن و از پادگان بزنن بیرون؛ آخه دیگه اون موقع اونان که اسیر و گوش به فرمان توان نه تو اسیر اونا!

ای خدا! چرا همت راه رفتن رو ندارم؟ چرا انقدر تنبل شدم؟ چرا حال هیچ‌کاری رو ندارم؟ چرا همه‌ش گناه‌مو می‌ندازم گردن یکی دیگه؟ ای خدا!! اینجاست که احساس چگونگی به آدم دست می‌ده! وقتی یه نگاه به اطرافیان خودم می‌ندازم مثل دوستان و آشنایان، می‌بینم که همه‌مون همین‌جا لنگ می‌زنیم که یا حواس‌مون نیست و یا خودمونو به حواس‌پرتی زدیم. مثل من که کم مونده «خون‌خامه»(1) ببرتم مریض‌خونه!

ممکنه یکی داد بزنه و مشکلات جامعه رو وسط بکشه. کمبودهای مختلف اقتصادی و فرهنگی و باقی چیزا رو. آره! منم به این چیزا فکر کردم. اما هر چی بیشتر فکر می‌کنم بیشتر به این نتیجه می‌رسم که: درسته که نمی‌شه نقش جامعه و... رو انکار کرد و واقعا این چیزا مولفه‌های تاثیرگذارن، ولی آخر کار خود خودمونیم؛ ماییم که می‌تونیم شرایط رو، هر چقدر سخت هم که باشه تغییر بدیم.

به اطرافت یه نگاه بنداز! چند نفر رو می‌شناسی که تو این شرایطِ به قول ماها نابسامان، دارن با خوبی و عشق و صفا و صمیمیت با خودشون و خداشون و خونوادشون زندگی می‌کنن؟ جسم‌شون سر تا پاشون مریضه اما «خدا رو شکرِ» از ته دل، از دهن‌شون نمی‌افته. نون ندارن شب جلو زن و بچه‌شون بذارن ولی تا بخوایی انقدر قشنگ زندگی می‌کنن که آدم یه‌جورایی حسودیش می‌شه که... . اوه! چقدر از این نمونه‌ها می‌خوای برات بیارم؟ می‌دونم که خودتم خیلیاشونو می‌شناسی.

اصلا رفیق جون! یه کلام ختم کلام: خداییش تا حالا فکر کردی به درد کجا می‌خوری؟ و اگه اینو می‌دونی (بابا! دمت گرم!) به سمتش حرکت کردی تا بهش برسی؟ بسه! پاشو برو واستا جلو آیینه و خودتو نیگاه کن؛ خودِ خودتو! یه‌نموره فکر کن! اینو جدی می‌گم: اگه به نتیجه‌ای رسیدی ما رو هم بی نصیب نذار! منتظر حرفات هستم.

تا بعدا، یاعلی

 

 

1. جناب‌شان آقای اسماعیل مصفا هستن که اون وقت‌ها با اسم خون‌خامه در کیمیا می‌نوشتن و من با ایشون تو نوشته‌هام خیلی شوخی می‌کردم. خدایشان به سلامت دارد.

  • ناصر دوستعلی

باید عاشق شد

چهارشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۴۰ ق.ظ

تا دیر نشده باید عاشق شد،

راهی جز عاشقی برای سعادت نیست.

  • ناصر دوستعلی

سلام

با تمام علاقه‌ای که به موسیقی داشته و دارم اما در برنامه‌ی روزانه‌ام جایی برایش قرار نداده‌ام که دلیلش بماند. گاه به گاهی آن‌هم با فواصل بسیار طولانی باز آن‌هم شاید به واسطه‌ی موبایل و تبلت دوستی قطعه‌ای موسیقی را بشنوم و ببینم. چند وقت پیش به همین بهانه قطعه‌ای از کنسرتی از محمدرضا شجریان را دیدم. چیزی در حدود ۵ دقیقه شاید. یادم نیست که اسمش چه بود اما طرف داشت دف می‌زد؛ به اوج که رسید حضار تشویقش کردند تشویق‌کردنی، یعنی درست وسط اجرا. رفیقم می‌گفت انگار این نوع‌عکس‌العمل در کنسرت‌ها آرام‌آرام دارد به یک اپیدمی تبدیل می‌شود.

والا اگر به تریج قبای کسی برنخورد تا جایی که به خاطر دارم رسم در کنسرت‌های موسیقی سنتی بر این بوده که ملتِ حضار برای حدود یک‌ساعت مثلا سکوت می‌کردند و حتی سعی می‌کردند نفس هم نکشند تا مبادا لحظه‌ای از موسیقی و شعر را از دست بدهند. این چه رسمی است مد شده که بین کنسرت، درست وسط خواندن یا نواختن یک‌ساز، حضار عکس‌العمل نشان می‌دهند؟ دندان بر جگر گذاشتن را برای همین موقع‌ها درست کردند دیگر. صبر کنید کار که تمام شد آنوقت انقدر تشویق کنید تا جان از بدن‌تان در رود. اگر هم نمی‌توانید این کنسرت‌های غیر سنتی را که ازتان نگرفته‌اند. بروید از اول تا آخر تشویق کنید، جیغ بکشید و فریاد بزنید. به نظرم برای نوزاندگان و صاحب‌کنسرت هم اصلا مهم نباشد که چیزی از صدا و موسیقی و شعرش شنیده نشود، بلکه اتفاقا راضی‌تر هم باشد.

اصلا نمی‌توانم تصور کنم که در یک کنسرت موسیقی سنتی شرکت کنم و درست در وسط داستان، ملت بزرگوار حضار به بهانه‌ی تشویق، سکوت حاکم بر فضای کنسرت را از بین ببرند. این هم شد کار؟ والا کنسرت‌رفتن هم آداب و فرهنگ خودش را دارد.

والسلام

  • ناصر دوستعلی

ابزار هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی